1آغاز حکومت آموری‌ها در بابل

بر اساس فهرست تاریخ‌های بابلی، حکومت آموری‌ها در بابل (حدود قرن ۱۹ یا ۱۸ پیش از میلاد) با سرداری به نام سومو-آبوم آغاز شد که استقلال خود را از دولت‌شهر همسایه، کازلو، اعلام کرد.

2سومو-لا-ال

سومو-لا-ال، که تاریخ‌های او ممکن است با تاریخ‌های سومو-آبوم همزمان باشد، معمولاً به عنوان نیای سلسله اول بابل شناخته می‌شود.

3حمورابی

حمورابی (حکمرانی ۱۷۹۲–۱۷۵۰ پیش از میلاد) به دلیل تدوین قوانین بابل در قالب «قانون حمورابی» مشهور است. او تمام شهرها و دولت‌شهرهای جنوب میان‌رودان، از جمله ایسین، لارسا، اور، اوروک، نیپور، لاگاش، اریدو، کیش، آداب، اشنوناک، آکشاک، اکد، شوروپاک، بد-تیبیرا، سیپار و گیرسو را فتح کرد و آن‌ها را در یک پادشاهی واحد که از بابل اداره می‌شد، متحد کرد. حمورابی همچنین به ایلام در شرق و پادشاهی‌های ماری و ابلا در شمال غربی حمله کرد و آن‌ها را فتح نمود.

4قانون حمورابی

قانون حمورابی یک مجموعه قوانین بابلی به‌خوبی حفظ‌شده از میان‌رودان باستان است که قدمت آن به حدود ۱۷۵۴ پیش از میلاد (گاه‌شماری میانه) می‌رسد. این یکی از قدیمی‌ترین نوشته‌های رمزگشایی‌شده با طول قابل توجه در جهان است. ششمین پادشاه بابل، حمورابی، این قانون را وضع کرد. نسخه‌ای ناقص از آن بر روی یک ستون سنگی به ارتفاع ۲.۲۵ متر (۷.۴ فوت) وجود دارد. این قانون شامل ۲۸۲ ماده با مجازات‌های متناسب است که «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان» (قانون قصاص) را بر اساس طبقه‌بندی اجتماعی و بسته به وضعیت اجتماعی و جنسیت، برده در برابر آزاد، و مرد در برابر زن تنظیم می‌کند.

5دوباره یک دولت‌شهر کوچک

پس از دوران حمورابی، تمام جنوب میان‌رودان به نام بابل شناخته شد، در حالی که شمال قرن‌ها پیش در آشور ادغام شده بود. از این زمان، بابل جایگزین نیپور و اریدو به عنوان مراکز اصلی مذهبی جنوب میان‌رودان شد. امپراتوری حمورابی پس از مرگ او بی‌ثبات شد. آشوریان بابلی‌ها و آموری‌ها را شکست داده و بیرون راندند. دورترین نقاط جنوبی میان‌رودان جدا شدند و سلسله بومی «سرزمین دریا» را تشکیل دادند و ایلامی‌ها قلمروهایی را در شرق میان‌رودان تصاحب کردند. سلسله آموری در بابل در قدرت باقی ماند، که دوباره به یک دولت‌شهر کوچک تبدیل شد.

6بابل به کاراندونیاش تغییر نام یافت

در سال ۱۵۹۵ پیش از میلاد، این شهر توسط امپراتوری هیتی از آسیای صغیر سرنگون شد. پس از آن، کاسی‌ها از کوه‌های زاگرس در شمال غربی ایران باستان، بابل را تصرف کردند و سلسله‌ای را آغاز کردند که ۴۳۵ سال، تا سال ۱۱۶۰ پیش از میلاد، دوام آورد. در این دوره، نام شهر به کاراندونیاش تغییر یافت.

7بابل سرانجام تحت سلطه امپراتوری آشور میانه قرار گرفت

بابلِ کاسی سرانجام تحت سلطه امپراتوری آشور میانه (۱۳۶۵–۱۰۵۳ پیش از میلاد) در شمال و ایلام در شرق قرار گرفت، در حالی که هر دو قدرت برای کنترل شهر با یکدیگر رقابت می‌کردند. توکولتی-نینورتای یکم، پادشاه آشور، در سال ۱۲۳۵ پیش از میلاد بر تخت بابل نشست.

8سلسله اکدی جنوب میان‌رودان سپس برای اولین بار حکومت کرد

تا سال ۱۱۵۵ پیش از میلاد، پس از حملات مداوم و الحاق قلمرو توسط آشوریان و ایلامی‌ها، کاسی‌ها در بابل از قدرت برکنار شدند. سپس یک سلسله اکدی در جنوب میان‌رودان برای نخستین بار به حکومت رسید. با این حال، بابل ضعیف باقی ماند و تحت سلطه آشور قرار گرفت.

9بابل تحت سلطه یا کنترل مستقیم دائمی آشور بود

در دوران حکومت امپراتوری نوآشوری (۹۱۱–۶۰۹ پیش از میلاد)، بابل تحت سلطه یا کنترل مستقیم دائمی آشور بود.

10نبرد سورو

در سال ۸۷۸ پیش از میلاد، آشور-ناصیر-پال دوم، پادشاه آشور، سورو، دژ اصلی فرماندار سوهوم از دولت بابل را فتح کرد.

11تخریب کامل شهر بابل

در دوران سلطنت سناخریب در آشور، بابل در وضعیت دائمی شورش بود که توسط سرداری به نام مردوک-اپل-ایدین، در اتحاد با ایلامی‌ها رهبری می‌شد و تنها با تخریب کامل شهر بابل سرکوب شد.

12دیوارها، معابد و کاخ‌ها با خاک یکسان شدند و آوارها به درون آراختو ریخته شد

در سال ۶۸۹ پیش از میلاد، دیوارها، معابد و کاخ‌های آن با خاک یکسان شدند و آوارها به درون آراختو، دریایی که بابل پیشین را در جنوب احاطه کرده بود، ریخته شد. تخریب این مرکز مذهبی بسیاری را شوکه کرد و قتل بعدی سناخریب توسط دو تن از پسرانش در حالی که در حال دعا به خدای نیسروک بودند، به عنوان عملی برای کفاره گناهان تلقی شد.

13اسرحدون، جانشین سناخریب، برای بازسازی شهر قدیمی شتافت

در نتیجه، اسرحدون، جانشین سناخریب، برای بازسازی شهر قدیمی و تبدیل آن به اقامتگاه خود در بخشی از سال، شتافت.

14جنگ داخلی

پس از مرگ اسرحدون، بابل توسط پسر بزرگش، شاهزاده آشوری شاماش-شوم-وکین اداره می‌شد که در نهایت در سال ۶۵۲ پیش از میلاد جنگ داخلی را علیه برادر خود، آشوربانی‌پال که در نینوا حکومت می‌کرد، آغاز کرد. شاماش-شوم-وکین از کمک مردمان دیگر علیه آشور استفاده کرد، از جمله ایلام، پارس، کلدانی‌ها و سوتی‌های جنوب میان‌رودان، و کنعانی‌ها و اعراب ساکن در بیابان‌های جنوب میان‌رودان.

15آشوربانی‌پال متون بابل را برای گنجاندن در کتابخانه وسیع خود در نینوا جمع‌آوری کرد

بار دیگر، بابل توسط آشوری‌ها محاصره شد، با گرسنگی به تسلیم واداشته شد و متحدانش شکست خوردند. آشوربانی‌پال یک «مراسم آشتی» برگزار کرد، اما جرأت نکرد «دستان» بِل را بگیرد. یک فرماندار آشوری به نام کاندالانو به عنوان حاکم شهر منصوب شد. آشوربانی‌پال متون بابل را برای گنجاندن در کتابخانه وسیع خود در نینوا جمع‌آوری کرد.

16مجموعه‌ای از جنگ‌های داخلی

پس از مرگ آشوربانی‌پال، امپراتوری آشور به دلیل مجموعه‌ای از جنگ‌های داخلی در طول سلطنت پادشاهان آشوری، آشور-اتیل-ایلانی، سین-شومو-لیشیر و سین‌شاراشکون، بی‌ثبات شد.

17پادشاهی مستقل

در نوامبر ۶۲۶ پیش از میلاد، نبوپلسر رسماً به عنوان پادشاه بابل تاج‌گذاری کرد و بابل را پس از بیش از یک قرن سلطه مستقیم آشوری‌ها، به عنوان یک پادشاهی مستقل احیا کرد.

18نبوپلسر به شهرهای بابل و نیپور حمله کرد و آن‌ها را با موفقیت تصرف کرد

در اوایل سلطنت سین‌شاراشکون، پادشاه نوآشوری، نبوپلسر، ژنرال جنوبی، از بی‌ثباتی سیاسی مداوم در آشور که ناشی از جنگ داخلی کوتاه قبلی بین سین‌شاراشکون و ژنرال سین-شومو-لیشیر بود، برای شورش استفاده کرد. در سال ۶۲۶ پیش از میلاد، نبوپلسر به شهرهای بابل و نیپور حمله کرد و آن‌ها را با موفقیت تصرف کرد.

19لشکرکشی ناموفق

با وجود موفقیت‌های اندک در طول لشکرکشی‌ها در شمال بابل از ۶۲۵ تا ۶۲۳ پیش از میلاد و پیوستن شهرهای جنوبی‌تری مانند دِر به نبوپلسر، سین‌شاراشکون در سال ۶۲۳ پیش از میلاد یک ضدحمله گسترده را رهبری کرد. اگرچه این ضدحمله در ابتدا موفقیت‌آمیز بود و سین‌شاراشکون ممکن بود در نهایت پیروز شود، اما او مجبور شد به دلیل شورشی در آشور که موقعیت او را به عنوان پادشاه تهدید می‌کرد، لشکرکشی را رها کند.

20مادها وارد آشور شدند و منطقه اطراف شهر آراپا را فتح کردند

در اکتبر یا نوامبر ۶۱۵ پیش از میلاد، مادها که دشمنان باستانی آشور نیز بودند، تحت فرمان پادشاه هوخشتره وارد آشور شدند و منطقه اطراف شهر آراپا را فتح کردند.

21مادها حمله به شهرهای کالح و نینوا را آغاز کردند

در ژوئیه یا اوت ۶۱۴ پیش از میلاد، مادها شروع به حمله به شهرهای کالح و نینوا کردند. سپس آن‌ها آشور، قلب سیاسی (و همچنان مذهبی) باستانی آشور را محاصره کردند. محاصره موفقیت‌آمیز بود و شهر متحمل غارتی بی‌رحمانه شد.

22پیمان ضد آشوری

نبوپلسر تنها پس از آغاز غارت به آشور رسید و با هوخشتره دیدار کرد و با او متحد شد و یک پیمان ضد آشوری امضا کرد.

23لشکرکشی به نینوا

در آوریل یا مه ۶۱۲ پیش از میلاد، در آغاز چهاردهمین سال پادشاهی نبوپلسر در بابل، ارتش متحد ماد و بابل به سمت نینوا حرکت کرد. از ژوئن تا اوت همان سال، آن‌ها پایتخت آشور را محاصره کردند و در ماه اوت دیوارها شکسته شد که منجر به غارت طولانی و بی‌رحمانه دیگری شد که تصور می‌شود سین‌شاراشکون در آن کشته شده است.

24آخرین پادشاه آشور شکست خورد

آشور-اوبالیت دوم، جانشین سین‌شاراشکون و آخرین پادشاه آشور، در سال ۶۰۹ پیش از میلاد در حران شکست خورد.

25نبوکدنصر دوم

نبوپلسر در سال ۶۰۵ پیش از میلاد درگذشت و پسرش، نبوکدنصر دوم، جانشین او به عنوان پادشاه شد.

26نبرد کرکمیش

مصر، متحد آشور، برای چند سال به جنگ علیه بابل ادامه داد تا اینکه در سال ۶۰۵ پیش از میلاد توسط نبوکدنصر، ولیعهد نبوپلسر، در کرکمیش به طور قاطع شکست خورد.

27نبرد حماه

نبرد حماه، که گاهی نبرد حما نیز نامیده می‌شود، نبردی بود میان بابلی‌ها و بقایای فراری ارتش مصر که در کرکمیش شکست خورده بودند. این نبرد در نزدیکی شهر باستانی حماه بر روی رود عاصی (اورونتس) رخ داد.

28مرکز واقعی و نمادین جهان

نبوکدنصر علاوه بر بهره‌برداری‌های نظامی، یک سازنده بزرگ نیز بود که به خاطر بناهای یادبود و کارهای ساختمانی‌اش در سراسر میان‌رودان (مانند دروازه ایشتار بابل و خیابان تشریفاتی شهر) شهرت داشت. در مجموع، او حداقل سیزده شهر را به طور کامل بازسازی کرد، اما بیشتر وقت و منابع خود را صرف پایتخت، بابل، کرد. تا سال ۶۰۰ پیش از میلاد، بابل توسط بابلی‌ها و احتمالاً توسط مردمان تحت سلطه‌شان به عنوان مرکز واقعی و نمادین جهان دیده می‌شد. نبوکدنصر خیابان تشریفاتی شهر را عریض‌تر کرد و آن را با تزئینات جدید آراست و جشنواره سال نو را که به افتخار مردوک، خدای حامی شهر برگزار می‌شد، باشکوه‌تر از همیشه کرد.

29باغ‌های معلق بابل

باغ‌های معلق بابل یکی از عجایب هفتگانه جهان باستان بودند که توسط فرهنگ هلنی فهرست شده‌اند. آن‌ها به عنوان یک شاهکار مهندسی قابل توجه با مجموعه‌ای صعودی از باغ‌های طبقه‌بندی شده حاوی طیف گسترده‌ای از درختان، درختچه‌ها و تاک‌ها توصیف شده‌اند که شبیه یک کوه سبز بزرگ ساخته شده از آجرهای گلی بودند. گفته شده است که در شهر باستانی بابل ساخته شده‌اند.

30تخریب اورشلیم

اگرچه نبوکدنصر به دلیل تخریب اورشلیم در سال ۵۸۷ پیش از میلاد، در کتاب مقدس به شکلی نامطلوب به تصویر کشیده شده است، اما سلطنت ۴۳ ساله نبوکدنصر عصر طلایی را برای بابل به ارمغان آورد که قرار بود به قدرتمندترین پادشاهی در خاورمیانه تبدیل شود.

31دروازه ایشتار

دروازه ایشتار هشتمین دروازه شهر داخلی بابل بود (در منطقه حله امروزی، استان بابل، عراق). این دروازه در حدود سال ۵۷۵ پیش از میلاد به دستور پادشاه نبوکدنصر دوم در ضلع شمالی شهر ساخته شد.

32امل-مردوک

پس از سلطنت طولانی نبوکدنصر دوم، امپراتوری وارد دوره‌ای از آشوب سیاسی و بی‌ثباتی شد. پسر و جانشین نبوکدنصر، امل-مردوک.

33ترور امل-مردوک

امل-مردوک تنها دو سال سلطنت کرد و سپس در کودتایی توسط درباری با نفوذ به نام نریگلیسار ترور شد.

34مرگ نریگلیسار

نریگلیسار یک سیماگیر، فرماندار یکی از استان‌های شرقی بود و در چندین لشکرکشی نبوکدنصر حضور داشت. مهم‌تر اینکه، نریگلیسار با یکی از دختران نبوکدنصر ازدواج کرده بود و به این ترتیب با خانواده سلطنتی پیوند داشت. احتمالاً به دلیل کهولت سن، سلطنت نریگلیسار نیز کوتاه بود و برخی از فعالیت‌های ثبت‌شده اندک او شامل بازسازی برخی بناهای تاریخی در بابل و لشکرکشی در کیلیکیه بود. نریگلیسار در سال ۵۵۶ پیش از میلاد درگذشت. پس از نریگلیسار، پسر نابالغش، لاباشی-مردوک (که از طریق مادرش نوه نبوکدنصر دوم نیز بود) به سلطنت رسید. سلطنت لاباشی-مردوک حتی کوتاه‌تر بود و در همان سال پس از تنها نه ماه سلطنت ترور شد.

35نبونید

عاملان ترور (لاباشی-مردوک)، درباری با نفوذ نبونید و پسرش بلشصر، سپس قدرت را به دست گرفتند. با وجود آشوب‌هایی که پیرامون به قدرت رسیدن او وجود داشت، خود امپراتوری در طول این دوره دشوار نسبتاً آرام باقی مانده بود، اما مخالفت قابل توجهی با نبونید وجود داشت که سلطنت خود را با فعالیت‌های سنتی مرتبط با پادشاه آغاز کرد؛ بازسازی ساختمان‌ها و بناهای تاریخی، پرستش خدایان و جنگ‌افروزی (همچنین لشکرکشی در کیلیکیه). نبونید تبار بابلی نداشت، بلکه اصالتاً از حران در آشور سابق بود، یکی از مکان‌های اصلی پرستش خدای سین (مرتبط با ماه). پادشاه جدید به طور آشکار جایگاه سین را در امپراتوری ارتقا داد و توجه بیشتری به این خدا نسبت به خدای ملی بابل، مردوک، اختصاص داد. به همین دلیل، نبونید مورد نفرت روحانیون بابلی قرار گرفت. این نفرت زمانی افزایش یافت که نبونید کنترل دولتی بر معابد را در تلاش برای حل مشکلات مدیریتی مداوم با نهادهای مذهبی امپراتوری افزایش داد.

36ترک بابل توسط نبونید

نبونید بابل را برای لشکرکشی به شام ترک کرد و سپس به مدت ده سال در شهر تیما (که در طول لشکرکشی فتح کرده بود) در عربستان، که مکان دیگری برای پرستش ماه بود، ساکن شد. پسرش بلشصر برای اداره بابل باقی ماند (اگرچه با عنوان ولیعهد به جای پادشاه، عنوانی که نبونید همچنان حفظ کرد). اینکه چرا نبونید یک دهه را دور از پایتخت خود گذراند ناشناخته است، اگرچه ممکن است به دلیل ترس از مقامات سیاسی و مذهبی بابل باشد که از اینکه این شهر مکان برجسته دیگری برای پرستش ماه را نمایندگی می‌کرد، ناراضی بودند یا به دلیل نفوذ فزاینده بلشصر در دربار بوده است.

37شورش کوروش بزرگ علیه ارباب خود آستیاگ

در سال ۵۴۹ پیش از میلاد، کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی پارس، علیه ارباب خود آستیاگ، پادشاه ماد، در هگمتانه شورید. ارتش آستیاگ به او خیانت کرد و کوروش خود را به عنوان حاکم تمام مردمان ایرانی، و همچنین ایلامی‌ها و گوتی‌های پیش از ایرانی، تثبیت کرد و به امپراتوری ماد پایان داد و امپراتوری هخامنشی را تأسیس کرد.

38بازگشت نبونید

بازگشت نبونید در حدود ۵۴۳ پیش از میلاد با سازماندهی مجدد دربار او و حذف برخی از اعضای با نفوذتر آن همراه بود.

39ورود کوروش به بابل

نبونید به بورسیپا گریخت و در ۱۲ اکتبر، پس از اینکه مهندسان کوروش آب رود فرات را منحرف کردند، سربازان کوروش بدون نیاز به جنگ وارد بابل شدند. نبونید تسلیم شد و تبعید گردید. نگهبانان گوتی در دروازه‌های معبد بزرگ مردوک مستقر شدند، جایی که خدمات بدون وقفه ادامه یافت.

40نبرد اوپیس

کوروش به بابل حمله کرد. نبونید پسرش بلشصر را برای مقابله با ارتش بزرگ پارسی فرستاد، اما نیروهای بابلی در نبرد اوپیس شکست خوردند.

41پنج شورشی خود را پادشاه بابل اعلام کردند

حاکمان اولیه هخامنشی احترام زیادی برای بابل قائل بودند و این منطقه را به عنوان یک موجودیت یا پادشاهی جداگانه که با پادشاهی خودشان در چیزی شبیه به یک اتحاد شخصی متحد شده بود، در نظر می‌گرفتند. این منطقه یک دارایی اقتصادی عمده بود و تا یک سوم خراج کل امپراتوری هخامنشی را تأمین می‌کرد. با وجود توجه هخامنشیان و به رسمیت شناختن حاکمان هخامنشی به عنوان پادشاهان بابل، بابلی‌ها از هخامنشیان بیزار بودند، همان‌طور که یک قرن پیش از آن از آشوری‌ها بیزار بودند. حداقل پنج شورشی در دوران حکومت هخامنشیان خود را پادشاه بابل اعلام کردند و در تلاش برای بازگرداندن حکومت بومی شوریدند؛ نبوکدنصر سوم (۵۲۲ پیش از میلاد)، نبوکدنصر چهارم (۵۲۱–۵۲۰ پیش از میلاد)، بل-شیمانی (۴۸۴ پیش از میلاد)، شاماش-اریبا (۴۸۲–۴۸۱ پیش از میلاد) و نیدین-بل (۳۳۶ پیش از میلاد).