1دیکنز بخشهایی از زندگینامهاش را نوشت که قسمتهایی از آن را به همسرش و جان فورستر نشان داد
بین سالهای ۱۸۴۵ و ۱۸۴۸، چارلز دیکنز بخشهایی از زندگینامه خود را نوشت که قسمتهایی از آن را به همسرش و جان فورستر نشان داد.
2سفری به دو شهر
در ۷ ژانویه ۱۸۴۹، دیکنز به همراه دو دوست صمیمیاش، جان لیچ (۱۸۱۷–۱۸۶۴) و مارک لمون (۱۸۰۹–۱۸۷۰)، از نورویچ و یارموث در نورفک بازدید کرد.
لیچ تصویرگر مجله طنز «پانچ» و اولین تصویرگر کتاب «سرود کریسمس» دیکنز در سال ۱۸۴۳ بود. لمون یکی از سردبیران بنیانگذار «پانچ» بود و به زودی به یکی از نویسندگان مجله هفتگی «کلمات خانگی» که دیکنز در حال راهاندازی آن بود، تبدیل شد؛ او در سال ۱۸۵۱ نمایشنامه کمدی «خاطرات آقای نایتینگل» را با همکاری دیکنز نوشت.
این دو شهر، بهویژه دومی، در رمان اهمیت یافتند و دیکنز به فورستر اطلاع داد که یارموث به نظر او «عجیبترین مکان جهان» است و او «قطعاً شانس خود را در نوشتن درباره آن امتحان خواهد کرد». در طول پیادهروی در نزدیکی یارموث، دیکنز تابلویی را دید که به منطقه کوچک بلاندرستون اشاره داشت، که در رمان او به روستای «بلاندرستون» تبدیل شد، جایی که دیوید در آن متولد میشود و دوران کودکی خود را میگذراند.
3هنری فیلدینگ دیکنز
یک هفته پس از ورود چارلز به یارموث، ششمین پسرش، هنری فیلدینگ دیکنز، به نام هنری فیلدینگ، نویسنده محبوب گذشتهاش، نامگذاری شد. به گفته فورستر، دیکنز به فیلدینگ «به عنوان نوعی ادای احترام به رمانی که قصد نوشتن آن را داشت» اشاره میکند.
4تلاشهای متعدد
همانند همیشه برای دیکنز، وقتی یک پروژه نوشتاری آغاز میشد، او مضطرب و مالیخولیایی بود، «حتی عمیقتر از دردهای زایمان معمول سایر رمانها»؛ او همیشه در مورد عنوان تردید داشت و یادداشتهای کاریاش شامل هفده عنوان مختلف از جمله «چارلز کاپرفیلد» بود. پس از تلاشهای متعدد، او بر روی «بررسی جهان کاپرفیلد همانطور که میچرخد» متوقف شد، عنوانی که تا ۱۹ آوریل حفظ کرد. وقتی فورستر اشاره کرد که قهرمان داستان او، که اکنون دیوید نامیده میشود، حروف اول نامش جابهجا شده است، دیکنز کنجکاو شد و اعلام کرد که این تجلی سرنوشت اوست. او هنوز از قلم خود مطمئن نبود: «اگرچه میدانم چه میخواهم انجام دهم، اما مثل واگن قطار به کندی حرکت میکنم»، این را به فورستر گفت.
5تغییرات در جزئیات در طول نگارش رخ میدهد
تغییرات در جزئیات در طول نگارش رخ میدهد: در ۲۲ اوت ۱۸۴۹، هنگام اقامت در جزیره وایت برای تعطیلات خانوادگی، او به توصیه فورستر، موضوع وسواس آقای دیک، یکی از شخصیتهای فرعی رمان را تغییر داد. این موضوع در ابتدا «گاوی در مغازه چینیفروشی» بود و به «سر شاه چارلز» تبدیل شد که اشارهای به دویستمین سالگرد اعدام چارلز اول انگلستان بود.
6کلمات خانگی
اگرچه دیکنز غرق در نوشتن رمان خود بود، اما تصمیم گرفت مجله جدیدی به نام «کلمات خانگی» ایجاد کند که اولین شماره آن در ۳۱ مارس ۱۸۵۰ منتشر شد. با این حال، این کار دشوار به نظر نمیرسید که سرعت نوشتن دیوید کاپرفیلد را کاهش دهد: او با خوشحالی به ویلیام مکریدی بازیگر مینویسد: «مثل زنبور مشغولم».
7دورا آنی دیکنز
سومین دختر او در ۱۶ اوت ۱۸۵۰ به دنیا آمد و دورا آنی دیکنز نام گرفت، همان نام همسر اول شخصیت داستانش. این نوزاد نه ماه بعد، پس از انتشار آخرین قسمت سریالی و چاپ کتاب، درگذشت.
8متاثر و خوشحال
دیکنز پایان نسخه خطی خود را در ۲۱ اکتبر ۱۸۵۰ ثبت کرد و مانند هر بار که رمانی را تمام میکرد، احساسی آمیخته از اندوه و شادی داشت: «آه، فورستر عزیز من، اگر بخواهم نیمی از آنچه کاپرفیلد امشب در من برمیانگیزد را بگویم، چقدر عجیب، حتی برای تو، از درون دگرگون خواهم شد! به نظر میرسد بخشی از وجودم را به دنیای سایهها میفرستم».
9۶۴ فصل همگی منتشر شدهاند
«تاریخچه شخصی، ماجراها، تجربیات و مشاهدات دیوید کاپرفیلد جوان، از بلاندرستون روکری» از ۱ مه ۱۸۴۹ تا ۱ نوامبر ۱۸۵۰ (۳ فصل در ماه) در ۱۹ قسمت ماهانه یک شیلینگی منتشر شد که شامل ۳۲ صفحه متن و دو تصویر توسط هابلوت نایت براون («فیز») بود، با جلد عنوانی که به «تاریخچه شخصی دیوید کاپرفیلد» ساده شده بود. آخرین قسمت یک شماره دوگانه بود.
در آن سوی اقیانوس اطلس، جان وایلی و پسران و جی پی پاتنام یک نسخه ماهانه و سپس یک نسخه کتاب دو جلدی منتشر کردند.

