1افول قدرت روم در گل

با افول قدرت روم در گل در طول قرن پنجم، قبایل محلی ژرمن کنترل امور را به دست گرفتند. در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم، مروونژی‌ها تحت رهبری کلوویس یکم و جانشینانش، قبایل فرانک را متحد کرده و سلطه خود را بر دیگران گسترش دادند تا کنترل شمال گل و منطقه دره میانی رود راین را به دست آورند.

2آغاز گسست سیاسی

اگرچه خصومت بر سر هزینه‌های سلطه بیزانس مدت‌ها در ایتالیا وجود داشت، اما یک گسست سیاسی جدی در سال ۷۲۶ با فرمان شمایل‌شکنی امپراتور لئون سوم ایسوریایی آغاز شد؛ اقدامی که پاپ گرگوری دوم آن را آخرین مورد از بدعت‌های امپراتوری می‌دانست.

3شارل مارتل، حاکمان دوفاکتو شدند

با این حال، تا اواسط قرن هشتم، مروونژی‌ها به چهره‌هایی تشریفاتی تبدیل شده بودند و کارولنژی‌ها به رهبری شارل مارتل، به حاکمان واقعی (دوفاکتو) تبدیل گشتند.

4پپن، پسر مارتل، پادشاه فرانک‌ها شد

در سال ۷۵۱، پپن پسر مارتل به پادشاهی فرانک‌ها رسید و بعداً تأیید پاپ را نیز به دست آورد. کارولنژی‌ها اتحاد نزدیکی با دستگاه پاپ حفظ کردند.

5شارلمانی، پسر پپن، پادشاه فرانک‌ها شد و گسترش وسیع قلمرو را آغاز کرد

در سال ۷۶۸، شارلمانی پسر پپن به پادشاهی فرانک‌ها رسید و گسترش وسیع قلمرو را آغاز کرد. او در نهایت سرزمین‌های فرانسه، آلمان، شمال ایتالیا و فراتر از آن را ضمیمه کرد و پادشاهی فرانک را به سرزمین‌های پاپ پیوند داد.

6پایتخت امپراتوری مقدس روم

امپراتوری مقدس روم هرگز یک پایتخت دائمی و ثابت نداشت. معمولاً امپراتور مقدس روم از مکانی به انتخاب خود حکومت می‌کرد که به آن مقر امپراتوری گفته می‌شد. مقرهای امپراتور مقدس روم شامل این شهرها بود: آخن (از ۷۹۴)، پالرمو (۱۲۲۰–۱۲۵۴)، مونیخ (۱۳۲۸–۱۳۴۷ و ۱۷۴۴–۱۷۴۵)، پراگ (۱۳۵۵–۱۴۳۷ و ۱۵۷۶–۱۶۱۱)، بروکسل (۱۵۱۶–۱۵۵۶)، وین (۱۴۳۸–۱۵۷۶، ۱۶۱۱–۱۷۴۰ و ۱۷۴۵–۱۸۰۶) و فرانکفورت آم ماین (۱۷۴۲–۱۷۴۴) در میان شهرهای دیگر.

7امپراتور روم شرقی، کنستانتین ششم، توسط مادرش ایرنه که خود را امپراتریس خواند، از تخت برکنار شد

در سال ۷۹۷، امپراتور روم شرقی، کنستانتین ششم، توسط مادرش ایرنه که خود را امپراتریس اعلام کرد، از تخت برکنار شد. از آنجا که کلیسای لاتین، تحت تأثیر قوانین گوتیک که رهبری و مالکیت زنان را منع می‌کرد، تنها یک امپراتور مرد رومی را به عنوان رئیس جهان مسیحیت به رسمیت می‌شناخت، پاپ لئون سوم به دنبال نامزد جدیدی برای این مقام بود، بدون اینکه با پاتریارک قسطنطنیه مشورت کند. خدمات ارزنده شارلمانی به کلیسا در دفاع از دارایی‌های پاپ در برابر لومباردها، او را به نامزدی ایده‌آل تبدیل کرد.

8پاپ لئون سوم، شارلمانی را به عنوان امپراتور تاج‌گذاری کرد

در روز کریسمس سال ۸۰۰، پاپ لئون سوم، شارلمانی را به عنوان امپراتور تاج‌گذاری کرد و این عنوان را برای اولین بار پس از بیش از سه قرن در غرب احیا نمود.

9ایرنه توسط نیکه‌فوروس یکم سرنگون و تبعید شد و از آن پس دو امپراتور رومی وجود داشت

این رویداد را می‌توان نمادی از رویگردانی دستگاه پاپ از امپراتوری رو به زوال بیزانس به سوی قدرت جدید فرانک‌های کارولنژی دانست. شارلمانی فرمول «نوسازی امپراتوری رومیان» (Renovatio imperii Romanorum) را برگزید. در سال ۸۰۲، ایرنه توسط نیکه‌فوروس یکم سرنگون و تبعید شد و از آن پس دو امپراتور رومی وجود داشت.

10مرگ شارلمانی

پس از مرگ شارلمانی در سال ۸۱۴، تاج امپراتوری به پسرش، لویی پارسا رسید.

11فرانکیای غربی و فرانکیای شرقی

در این مقطع، قلمرو شارلمانی به چندین بخش تقسیم شده بود و در طول اواخر قرن نهم، عنوان امپراتور مورد مناقشه حاکمان کارولنژی فرانکیای غربی و فرانکیای شرقی قرار گرفت. ابتدا پادشاه غربی (شارل کچل) و سپس پادشاه شرقی (شارل فربه) که برای مدت کوتاهی امپراتوری را دوباره متحد کرد، به این عنوان دست یافتند؛ اما پس از مرگ شارل فربه در سال ۸۸۸، امپراتوری کارولنژی از هم پاشید و هرگز احیا نشد. به گفته رجینوی پروم، بخش‌های مختلف قلمرو «پادشاهک‌هایی را بیرون ریختند» و هر بخش پادشاهکی را «از درون خود» انتخاب کرد.

12مرگ لویی پارسا

پس از مرگ لویی (لویی پارسا) در سال ۸۴۰، عنوان به پسرش لوتار رسید که پیش‌تر هم‌حاکم او بود.

13مرگ پادشاه لویی کودک

در حدود سال ۹۰۰، دوک‌نشین‌های خودمختار (فرانکنیا، باواریا، سوابیا، ساکسونی و لوتارنژیا) در فرانکیای شرقی دوباره ظهور کردند. پس از آنکه پادشاه کارولنژی، لویی کودک، در سال ۹۱۱ بدون وارث درگذشت، فرانکیای شرقی برای تصاحب قلمرو به حاکم کارولنژی فرانکیای غربی روی نیاورد، بلکه یکی از دوک‌ها، کنراد فرانکنیا (کنراد یکم آلمان) را به عنوان پادشاه فرانک‌های شرقی انتخاب کرد.

14برنگار یکم ایتالیا

پس از مرگ شارل فربه، کسانی که توسط پاپ به عنوان امپراتور تاج‌گذاری می‌شدند، تنها بر قلمروهایی در ایتالیا کنترل داشتند. آخرین امپراتور از این دست، برنگار یکم ایتالیا بود که در سال ۹۲۴ درگذشت.

15هنری مرغ‌گیر

کنراد فرانکنیا در بستر مرگ، تاج را به رقیب اصلی خود، هنری مرغ‌گیر از ساکسونی (حکمرانی ۹۱۹–۹۳۶) واگذار کرد که در سال ۹۱۹ در مجمع فریتزلار به عنوان پادشاه انتخاب شد.

16نبرد ریاده

هنری (هنری مرغ‌گیر) با مجارهای مهاجم به آتش‌بس رسید و در سال ۹۳۳ اولین پیروزی خود را در نبرد ریاده در برابر آن‌ها به دست آورد. نبرد ریاده یا نبرد مرسبورگ در ۱۵ مارس ۹۳۳ میان نیروهای فرانک خاوری تحت فرمان پادشاه هنری یکم و مجارها در مکانی نامشخص در تورینگن شمالی در امتداد رودخانه اونستروت رخ داد. این نبرد در پی تصمیم شورای ارفورت مبنی بر توقف پرداخت خراج سالانه به مجارها در سال ۹۳۲ آغاز شد.

17اتوی یکم پادشاه آخن (آلمان (فرانک خاوری))

هنری در سال ۹۳۶ درگذشت، اما نوادگان او، دودمان لیودولفینگ (یا اتونی)، حدود یک قرن به حکومت بر پادشاهی شرقی ادامه دادند. پس از مرگ هنری مرغ‌گیر، اتو، پسر و جانشین تعیین‌شده او، در سال ۹۳۶ در آخن به عنوان پادشاه انتخاب شد. او بر مجموعه‌ای از شورش‌های برادر کوچک‌ترش و چندین دوک غلبه کرد. پس از آن، پادشاه موفق شد انتصاب دوک‌ها را کنترل کند و اغلب از اسقف‌ها در امور اداری نیز استفاده می‌کرد.

18ازدواج اتو با آدلاید

در سال ۹۵۱، اتو به یاری آدلاید، ملکه بیوه ایتالیا شتافت، دشمنان او را شکست داد، با او ازدواج کرد و کنترل ایتالیا را به دست گرفت.

19نبرد لخ‌فلد

در سال ۹۵۵، اتو پیروزی قاطعی بر مجارها (مجارستانی‌ها) در نبرد لخ‌فلد به دست آورد. نبرد لخ‌فلد مجموعه‌ای از درگیری‌های نظامی در طول سه روز از ۱۰ تا ۱۲ اوت ۹۵۵ بود که در آن نیروهای آلمانی تحت فرمان پادشاه اتوی یکم بزرگ، ارتش مجارستان به رهبری هارکا بولچو و سرداران لِل و سور را نابود کردند. با این پیروزی آلمان، تهاجمات بیشتر مجارها به اروپای لاتین پایان یافت.

20اتو امپراتور مقدس روم است

در سال ۹۶۲، اتو توسط پاپ ژان دوازدهم تاج‌گذاری شد و بدین ترتیب امور پادشاهی آلمان با امور ایتالیا و پاپ گره خورد. تاج‌گذاری اتو به عنوان امپراتور، پادشاهان آلمان را به عنوان جانشینان امپراتوری شارلمانی معرفی کرد که از طریق مفهوم انتقال امپراتوری (translatio imperii)، آن‌ها را بر آن داشت تا خود را جانشینان روم باستان بدانند.

21امپراتوری مقدس روم در نهایت از چهار پادشاهی تشکیل شد

امپراتوری مقدس روم در نهایت از چهار پادشاهی تشکیل شد. این پادشاهی‌ها عبارت بودند از: پادشاهی آلمان (بخشی از امپراتوری از سال ۹۶۲)، پادشاهی ایتالیا (از ۹۶۲ تا ۱۶۴۸)، پادشاهی بوهم (از ۱۰۰۲ به عنوان دوک‌نشین بوهم و در سال ۱۱۹۸ به پادشاهی ارتقا یافت)، پادشاهی بورگوندی (از ۱۰۳۲ تا ۱۳۷۸).

22اتو پاپ ژان دوازدهم را خلع و پاپ لئوی هشتم را انتخاب کرد

در سال ۹۶۳، اتو پاپ ژان دوازدهم را خلع کرد و پاپ لئوی هشتم را به عنوان پاپ جدید برگزید (اگرچه ژان دوازدهم و لئوی هشتم هر دو تا سال ۹۶۴ که ژان دوازدهم درگذشت، ادعای مقام پاپی داشتند). این اقدام همچنین درگیری با امپراتور شرقی در قسطنطنیه را تجدید کرد، به‌ویژه پس از آنکه اتوی دوم (حکمرانی ۹۶۷–۹۸۳)، پسر اتو، عنوان امپراتور رومیان (imperator Romanorum) را پذیرفت. با این حال، اتوی دوم با ازدواج با تئوفانو، شاهدخت بیزانسی، پیوندهای زناشویی با شرق برقرار کرد.

23مجموعه‌ای از نایب‌السلطنه‌ها تا رسیدن به سن قانونی

اتوی سوم (پسر اتوی دوم) در سه سالگی به سلطنت رسید و تا رسیدن به سن قانونی در سال ۹۹۴، تحت تأثیر مبارزات قدرت و مجموعه‌ای از نایب‌السلطنه‌ها قرار داشت. تا آن زمان، او در آلمان باقی مانده بود، در حالی که کرسنتوس دوم، دوک خلع‌شده، ظاهراً به جای او بر رم و بخشی از ایتالیا حکومت می‌کرد.

24اولین پاپ آلمانی

در سال ۹۹۶، اتوی سوم پسرعموی خود گریگوری پنجم را به عنوان اولین پاپ آلمانی منصوب کرد.

25خاندان هابسبورگ

خاندان هابسبورگ (که در انگلیسی به صورت هپسبورگ نیز نوشته می‌شود) که رسماً خاندان اتریش نیز نامیده می‌شود، یکی از تأثیرگذارترین و برجسته‌ترین خاندان‌های سلطنتی اروپا بود. تخت امپراتوری مقدس روم از سال ۱۴۳۸ تا زمان انقراض نسل مردان این خاندان در سال ۱۷۴۰، به‌طور مداوم در اختیار هابسبورگ‌ها بود. این خاندان همچنین پادشاهان بوهم، مجارستان، کرواسی، گالیسیا، پرتغال و اسپانیا به همراه مستعمرات مربوطه آن‌ها و همچنین حاکمان چندین شاهزاده‌نشین در هلند و ایتالیا را پرورش داد. از قرن شانزدهم، پس از سلطنت کارل پنجم، این دودمان به شاخه‌های اتریشی و اسپانیایی تقسیم شد. اگرچه آن‌ها بر قلمروهای متمایزی حکومت می‌کردند، اما با این وجود روابط نزدیکی داشتند و اغلب با یکدیگر ازدواج می‌کردند.

26مرگ اتوی سوم

اتو در سال ۱۰۰۲ در جوانی درگذشت و پسرعمویش هنری دوم که بر آلمان متمرکز بود، جانشین او شد.

27مرگ هنری دوم

هنری دوم در سال ۱۰۲۴ درگذشت و کنراد دوم، اولین پادشاه از دودمان سالیان، تنها پس از بحث و تبادل نظر میان دوک‌ها و اشراف به عنوان پادشاه انتخاب شد. این گروه در نهایت به مجمع انتخاب‌کنندگان تبدیل شد.

28مناقشه انتصاب با هنری چهارم

پادشاهان اغلب از اسقف‌ها در امور اداری استفاده می‌کردند و اغلب تعیین می‌کردند که چه کسی به مناصب کلیسایی منصوب شود. در پی اصلاحات کلونی، این دخالت از سوی پاپ به طور فزاینده‌ای نامناسب تلقی می‌شد. پاپ گریگوری هفتم که اصلاح‌طلب بود، مصمم بود با چنین اقداماتی مخالفت کند، که این امر منجر به مناقشه انتصاب با هنری چهارم (حکمرانی ۱۰۵۶–۱۱۰۶)، پادشاه رومیان و امپراتور مقدس روم شد.

29سفر به کانوسا

پاپ نیز به نوبه خود پادشاه را تکفیر کرد، او را خلع‌شده اعلام کرد و سوگندهای وفاداری به هنری چهارم را باطل نمود. پادشاه که خود را تقریباً بدون حمایت سیاسی می‌دید، مجبور شد در سال ۱۰۷۷ سفر معروف به کانوسا را انجام دهد که از طریق آن به قیمت تحقیر، لغو تکفیر خود را به دست آورد. در همین حال، شاهزادگان آلمانی پادشاه دیگری به نام رودولف سوابی را انتخاب کرده بودند.

30هوهنشتاوفن

هوهنشتاوفن که استاوفر نیز نامیده می‌شود، یک دودمان اشرافی با منشأ نامشخص بود که از سال ۱۰۷۹ به حکومت بر دوک‌نشین سوابی رسید و در قرون وسطی از سال ۱۱۳۸ تا ۱۲۵۴ بر امپراتوری مقدس روم حکومت کرد. برجسته‌ترین پادشاهان آن، فردریک یکم (۱۱۵۵)، هنری ششم (۱۱۹۱) و فردریک دوم (۱۲۰۲) بر تخت امپراتوری نشستند و بر ایتالیا و بورگوندی نیز حکومت کردند. نام غیرمعاصر این خاندان از قلعه خانوادگی آن‌ها بر روی کوه هوهنشتاوفن در حاشیه شمالی سوابی جورا در نزدیکی شهر گوپینگن گرفته شده است. تحت سلطنت هوهنشتاوفن، امپراتوری مقدس روم از سال ۱۱۵۵ تا ۱۲۶۸ به بزرگترین وسعت سرزمینی خود رسید.

31هیلدبراند

هنری چهارم دخالت پاپ را رد کرد و اسقف‌های خود را متقاعد ساخت تا پاپ را تکفیر کنند؛ او پاپ را نه با نام سلطنتی‌اش «پاپ گرگوری هفتم»، بلکه با نام زمان تولدش «هیلدبراند» خطاب کرد که این کار او بسیار مشهور شد.

32کنکوردات ورمز

هنری موفق شد او را شکست دهد، اما متعاقباً با قیام‌های بیشتر، تکفیر مجدد و حتی شورش پسرانش روبرو شد. پس از مرگ او، پسر دومش، هنری پنجم، در سال ۱۱۲۲ با پاپ و اسقف‌ها در کنکوردات ورمز به توافق رسید.

33پایان سلسله سالیان

هنگامی که سلسله سالیان با مرگ هنری پنجم در سال ۱۱۲۵ به پایان رسید، شاهزادگان تصمیم گرفتند به جای انتخاب نزدیک‌ترین خویشاوند، لوتر، دوک ساکسونی را که قدرت متوسطی داشت اما پیر بود، انتخاب کنند. وقتی او در سال ۱۱۳۷ درگذشت، شاهزادگان دوباره قصد داشتند قدرت سلطنتی را محدود کنند؛ بنابراین، آن‌ها وارث مورد نظر لوتر، یعنی دامادش هنری مغرور از خاندان ولف را انتخاب نکردند، بلکه کنراد سوم از خاندان هوهنشتاوفن، نوه امپراتور هنری چهارم و در نتیجه برادرزاده امپراتور هنری پنجم را برگزیدند. این امر منجر به بیش از یک قرن درگیری بین این دو خاندان شد. کنراد، ولف‌ها را از دارایی‌هایشان بیرون راند، اما پس از مرگ او در سال ۱۱۵۲، برادرزاده‌اش فردریک اول «بارباروسا» جانشین او شد و با ولف‌ها صلح کرد و پسرعمویش هنری شیر را به دارایی‌هایش - هرچند کاهش‌یافته - بازگرداند.

34فردریک بارباروسا به عنوان امپراتور تاج‌گذاری کرد

فردریک اول، که فردریک بارباروسا نیز نامیده می‌شد، در سال ۱۱۵۵ به عنوان امپراتور تاج‌گذاری کرد. او بر «رومی بودن» امپراتوری تأکید کرد، که بخشی از آن تلاشی برای توجیه قدرت امپراتور مستقل از پاپ (که اکنون تقویت شده بود) بود. یک مجمع امپراتوری در دشت‌های رونکالیا در سال ۱۱۵۸، حقوق امپراتوری را با ارجاع به «کورپوس ژوریس سیویلیس» ژوستینیان بازپس گرفت. حقوق امپراتوری از زمان مناقشه انتصابات به عنوان «رگالیا» شناخته می‌شد، اما برای اولین بار در رونکالیا فهرست شد. این فهرست جامع شامل جاده‌های عمومی، تعرفه‌ها، ضرب سکه، جمع‌آوری هزینه‌های تنبیهی، و انتصاب یا عزل صاحب‌منصبان بود. این حقوق اکنون به صراحت در حقوق روم ریشه داشت که یک اقدام قانون اساسی بسیار گسترده بود.

35امپراتوری روم

پیش از سال ۱۱۵۷، این قلمرو صرفاً به عنوان امپراتوری روم شناخته می‌شد. اصطلاح «ساکروم» (به معنای «مقدس» یا «تقدیس‌شده») در ارتباط با امپراتوری روم قرون وسطایی از سال ۱۱۵۷ تحت فرمان فردریک اول بارباروسا («امپراتوری مقدس») استفاده شد: این اصطلاح برای بازتاب جاه‌طلبی فردریک برای تسلط بر ایتالیا و پاپ اضافه شد. عبارت «امپراتوری مقدس روم» از سال ۱۲۵۴ به بعد گواهی شده است.

36مرگ فردریک

در سال ۱۱۹۰، فردریک در جنگ صلیبی سوم شرکت کرد و در پادشاهی ارمنی کیلیکیه درگذشت.

37هنری ششم

تحت فرمان پسر و جانشین فردریک بارباروسا، هنری ششم، سلسله هوهنشتاوفن به اوج خود رسید. هنری پادشاهی نورمن سیسیل را به قلمرو خود افزود، ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان را اسیر کرد و هنگام مرگش در سال ۱۱۹۷ قصد داشت یک سلطنت موروثی ایجاد کند.

38فردریک دوم پادشاه سیسیل

از آنجا که پسرش، فردریک دوم، اگرچه قبلاً به عنوان پادشاه انتخاب شده بود، هنوز کودکی خردسال بود و در سیسیل زندگی می‌کرد، شاهزادگان آلمانی تصمیم گرفتند یک پادشاه بزرگسال انتخاب کنند که منجر به انتخاب دوگانه فیلیپ سوابی، کوچک‌ترین پسر فردریک بارباروسا، و اتو برانشوایگ، پسر هنری شیر شد که برای تاج و تخت با هم رقابت می‌کردند. اتو پس از ترور فیلیپ در یک نزاع خصوصی در سال ۱۲۰۸، تا زمانی که شروع به ادعای مالکیت سیسیل کرد، برای مدتی پیروز شد.

39بول طلایی سیسیل

پادشاهی بوهم در قرون وسطی یک قدرت منطقه‌ای مهم بود. در سال ۱۲۱۲، پادشاه اوتاکار اول (که از سال ۱۱۹۸ عنوان «پادشاه» را داشت) یک «بول طلایی سیسیل» (یک فرمان رسمی) از امپراتور فردریک دوم دریافت کرد که عنوان سلطنتی را برای اوتاکار و نوادگانش تأیید می‌کرد و دوک‌نشین بوهم به یک پادشاهی ارتقا یافت. پادشاهان بوهم از تمام تعهدات آینده نسبت به امپراتوری مقدس روم به جز شرکت در شوراهای امپراتوری معاف بودند. چارلز چهارم، پراگ را به عنوان مقر امپراتور مقدس روم تعیین کرد.

40کنفدراسیون با شاهزادگان کلیسایی ۱۲۲۰

با وجود ادعاهای امپراتوری، حکومت فردریک نقطه عطفی بزرگ به سوی فروپاشی حکومت مرکزی در امپراتوری بود. در حالی که او بر ایجاد یک دولت مدرن و متمرکز در سیسیل متمرکز بود، بیشتر در آلمان حضور نداشت و امتیازات گسترده‌ای به شاهزادگان سکولار و کلیسایی آلمان اعطا کرد: در «کنفدراسیون با شاهزادگان کلیسایی» سال ۱۲۲۰، فردریک تعدادی از حقوق سلطنتی (رگالیا) را به نفع اسقف‌ها واگذار کرد که از آن جمله می‌توان به تعرفه‌ها، ضرب سکه و استحکامات اشاره کرد.

41فردریک دوم امپراتور مقدس روم

پاپ اینوسنت سوم، که از تهدید ناشی از اتحاد امپراتوری و سیسیل می‌ترسید، اکنون توسط فردریک دوم حمایت می‌شد که به آلمان لشکر کشید و اتو را شکست داد. پس از پیروزی، فردریک به وعده خود مبنی بر جدا نگه داشتن این دو قلمرو عمل نکرد. اگرچه او قبل از لشکرکشی به آلمان، پسرش هنری را پادشاه سیسیل کرده بود، اما همچنان قدرت سیاسی واقعی را برای خود محفوظ داشت. این وضعیت پس از تاج‌گذاری فردریک به عنوان امپراتور در سال ۱۲۲۰ ادامه یافت. پاپ که از تمرکز قدرت فردریک می‌ترسید، سرانجام امپراتور را تکفیر کرد. نکته دیگر مورد اختلاف، جنگ صلیبی بود که فردریک وعده داده بود اما بارها آن را به تعویق انداخت.

42فردریک رهبری جنگ صلیبی ششم را بر عهده گرفت

فردریک در سال ۱۲۲۸ رهبری جنگ صلیبی ششم را بر عهده گرفت که به مذاکرات و بازسازی موقت پادشاهی اورشلیم انجامید.

43اساسنامه ۱۲۳۲ به نفع شاهزادگان

اساسنامه ۱۲۳۲ به نفع شاهزادگان، عمدتاً این امتیازات را به قلمروهای سکولار گسترش داد. اگرچه بسیاری از این امتیازات قبلاً وجود داشتند، اما اکنون به صورت جهانی و برای همیشه اعطا شدند تا به شاهزادگان آلمانی اجازه دهند در حالی که فردریک دوم بر ایتالیا متمرکز بود، نظم را در شمال آلپ حفظ کنند. سند ۱۲۳۲ اولین باری بود که دوک‌های آلمانی «domini terræ» یا مالکان سرزمین‌های خود نامیده شدند، که تغییری قابل توجه در اصطلاحات نیز بود.

44دوره فترت

مرگ کنراد چهارم با دوره فترت دنبال شد، دوره‌ای که در آن هیچ پادشاهی نتوانست به رسمیت شناخته شدن جهانی دست یابد، که به شاهزادگان اجازه داد دارایی‌های خود را تثبیت کنند و به حاکمانی مستقل‌تر تبدیل شوند.

45مرگ فردریک دوم

پس از مرگ فردریک دوم در سال ۱۲۵۰، پادشاهی آلمان میان پسرش کنراد چهارم (درگذشته ۱۲۵۴) و ضد پادشاه، ویلیام هلند (درگذشته ۱۲۵۶) تقسیم شد.

46تاج و تخت مورد مناقشه بود

پس از سال ۱۲۵۷، تاج و تخت میان ریچارد کورنوال، که توسط حزب گوئلف حمایت می‌شد، و آلفونسو دهم کاستیل، که توسط حزب هوهنشتاوفن به رسمیت شناخته شده بود اما هرگز پا به خاک آلمان نگذاشت، مورد مناقشه بود.

47مرگ ریچارد (ریچارد کورنوال)

پس از مرگ ریچارد (ریچارد کورنوال) در سال ۱۲۷۲، رودلف اول آلمان، که کنتی از طرفداران اشتاوفن بود، انتخاب شد. او اولین نفر از خاندان هابسبورگ بود که عنوان سلطنتی داشت، اما هرگز به عنوان امپراتور تاج‌گذاری نشد.

48رودلف اول بدین ترتیب اتریش و اشتایرمارک را به پسران خود بخشید

در سال ۱۲۸۲، رودلف اول بدین ترتیب اتریش و اشتایرمارک را به پسران خود بخشید.

49مرگ رودلف (رودلف اول آلمان)

پس از مرگ رودلف در سال ۱۲۹۱، آدولف و آلبرت دو پادشاه ضعیف دیگر بودند که هرگز به عنوان امپراتور تاج‌گذاری نشدند. آدولف آلمان (حدود ۱۲۵۵ – ۲ ژوئیه ۱۲۹۸) از حدود سال ۱۲۷۶ کنت ناسائو بود و از سال ۱۲۹۲ تا زمان برکناری‌اش توسط شاهزادگان انتخاب‌گر در سال ۱۲۹۸، به عنوان پادشاه آلمان (پادشاه رومیان) انتخاب شد. او هرگز توسط پاپ تاج‌گذاری نشد، که می‌توانست عنوان امپراتور مقدس روم را برای او تضمین کند. او اولین حاکم از نظر جسمی و روانی سالم امپراتوری مقدس روم بود که بدون تکفیر پاپ از قدرت برکنار شد. آدولف مدت کوتاهی پس از آن در نبرد گولهایم در حال جنگ با جانشین خود آلبرت هابسبورگ درگذشت. آلبرت اول آلمان (ژوئیه ۱۲۵۵ – ۱ مه ۱۳۰۸)، بزرگترین پسر پادشاه رودلف اول آلمان و همسر اولش گرترود هوهنبرگ، از سال ۱۲۸۲ دوک اتریش و اشتایرمارک و از سال ۱۲۹۸ تا زمان ترورش پادشاه آلمان بود.

50آلبرت ترور شد (آلبرت اول آلمان)

آلبرت در سال ۱۳۰۸ ترور شد.

51شارل والوا

پادشاه فیلیپ چهارم فرانسه به طور تهاجمی شروع به جلب حمایت برای برادرش، شارل والوا، کرد تا به عنوان پادشاه بعدی رومیان انتخاب شود. فیلیپ فکر می‌کرد که از حمایت پاپ فرانسوی کلمنت پنجم (که در سال ۱۳۰۹ در آوینیون مستقر شد) برخوردار است و چشم‌انداز او برای کشاندن امپراتوری به مدار خاندان سلطنتی فرانسه خوب است. او به امید رشوه دادن به انتخاب‌گران آلمانی، پول‌های فرانسوی را به وفور خرج کرد. اگرچه شارل والوا از حمایت هنری، اسقف اعظم کلن، که یک حامی فرانسوی بود، برخوردار بود، بسیاری مشتاق دیدن گسترش قدرت فرانسه نبودند، به ویژه کلمنت پنجم. رقیب اصلی شارل، رودلف، کنت پالاتین به نظر می‌رسید.

52هنری هفتم امپراتور مقدس روم است

در عوض، هنری هفتم از خاندان لوکزامبورگ، با شش رأی در فرانکفورت در ۲۷ نوامبر ۱۳۰۸ انتخاب شد. با توجه به پیشینه‌اش، اگرچه او دست‌نشانده پادشاه فیلیپ (پادشاه فیلیپ چهارم فرانسه) بود، هنری به پیوندهای ملی کمی پایبند بود، جنبه‌ای از مناسب بودن او به عنوان یک نامزد سازش‌کار در میان انتخاب‌گران، بزرگان سرزمینی که دهه‌ها بدون امپراتور تاج‌گذاری شده زندگی کرده بودند و از هر دو شارل و رودلف ناراضی بودند. برادر هنری کلن، بالدوین، اسقف اعظم تریر، تعدادی از انتخاب‌گران از جمله هنری را در ازای برخی امتیازات اساسی متقاعد کرد. هنری هفتم در ۶ ژانویه ۱۳۰۹ در آخن به عنوان پادشاه و در ۲۹ ژوئن ۱۳۱۲ توسط پاپ کلمنت پنجم در رم به عنوان امپراتور تاج‌گذاری شد و به دوره فترت پایان داد.

53فرمان طلایی ۱۳۵۶

مشکلات در انتخاب پادشاه در نهایت منجر به ظهور یک کالج ثابت از شاهزادگان انتخاب‌گر (Kurfürsten) شد که ترکیب و رویه‌های آن در فرمان طلایی ۱۳۵۶ تعیین شد و تا سال ۱۸۰۶ معتبر باقی ماند. این تحول احتمالاً به بهترین وجه نماد دوگانگی نوظهور بین امپراتور و قلمرو (Kaiser und Reich) است که دیگر یکسان تلقی نمی‌شدند. فرمان طلایی همچنین سیستم انتخاب امپراتور مقدس روم را تعیین کرد. امپراتور اکنون باید با اکثریت آرا انتخاب می‌شد نه با رضایت هر هفت انتخاب‌گر. برای انتخاب‌گران، این عنوان موروثی شد و به آنها حق ضرب سکه و اعمال صلاحیت قضایی داده شد. همچنین توصیه شد که پسرانشان زبان‌های امپراتوری - آلمانی، لاتین، ایتالیایی و چکی - را بیاموزند.

54جنگ‌های محلی

«قانون اساسی» امپراتوری در آغاز قرن پانزدهم هنوز تا حد زیادی نامشخص بود. اگرچه برخی رویه‌ها و نهادها، برای مثال توسط فرمان طلایی ۱۳۵۶، تثبیت شده بودند، قوانین مربوط به نحوه همکاری پادشاه، انتخاب‌گران و سایر دوک‌ها در امپراتوری تا حد زیادی به شخصیت پادشاه مربوطه بستگی داشت. بنابراین، این موضوع تا حدودی آسیب‌رسان بود که زیگیزموند لوکزامبورگ (پادشاه ۱۴۱۰، امپراتور ۱۴۳۳–۱۴۳۷) و فردریک سوم هابسبورگ (پادشاه ۱۴۴۰، امپراتور ۱۴۵۲–۱۴۹۳) از سرزمین‌های اصلی امپراتوری غفلت کردند و بیشتر در سرزمین‌های خود اقامت داشتند. بدون حضور پادشاه، نهاد قدیمی هوفتاگ (Hoftag)، مجمع مردان پیشرو قلمرو، رو به زوال رفت. رژیم امپراتوری به عنوان یک نهاد قانون‌گذاری امپراتوری در آن زمان وجود نداشت. دوک‌ها اغلب علیه یکدیگر نزاع می‌کردند - نزاع‌هایی که اغلب به جنگ‌های محلی تبدیل می‌شد.

55شورای کنستانس

درگیری بین چندین مدعی پاپی (دو ضد پاپ و پاپ «مشروع») تنها با شورای کنستانس (۱۴۱۴–۱۴۱۸) پایان یافت؛ پس از ۱۴۱۹، پاپی بخش زیادی از انرژی خود را صرف سرکوب هوسی‌ها کرد. ایده قرون وسطایی متحد کردن تمام مسیحیت در یک نهاد سیاسی واحد، با کلیسا و امپراتوری به عنوان نهادهای پیشرو آن، رو به افول گذاشت. شورای کنستانس یک شورای جهانی قرن پانزدهمی بود که توسط کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شد و از سال ۱۴۱۴ تا ۱۴۱۸ در اسقف‌نشین کنستانس در آلمان امروزی برگزار شد. این شورا با برکناری یا پذیرش استعفای مدعیان باقی‌مانده پاپی و انتخاب پاپ مارتین پنجم، به شکاف بزرگ غرب پایان داد.

56فردریک سوم امپراتور مقدس روم (فردریک سوم هابسبورگ)

فردریش سوم (۲۱ سپتامبر ۱۴۱۵ – ۱۹ اوت ۱۴۹۳) از سال ۱۴۵۲ تا زمان مرگش امپراتور مقدس روم بود. او نخستین امپراتور از خاندان هابسبورگ و چهارمین عضو این خاندان بود که پس از رودلف یکم، آلبرت یکم در قرن سیزدهم و سلف خود آلبرت دوم، به عنوان پادشاه آلمان انتخاب شد. او یکی از آخرین امپراتورهایی بود که توسط پاپ تاج‌گذاری کرد و آخرین کسی بود که در رم تاج‌گذاری شد.

57جنگ اتریش و مجارستان

هنگامی که فردریش سوم در سال ۱۴۸۶ برای تأمین مالی جنگ علیه مجارستان به دوک‌ها نیاز داشت و همزمان پسرش (ماکسیمیلیان یکم آینده) را به عنوان پادشاه انتخاب کرد، با تقاضای دوک‌های متحد برای مشارکت در دادگاه امپراتوری مواجه شد. جنگ اتریش و مجارستان یک درگیری نظامی بین پادشاهی مجارستان تحت فرمان ماتیاس کوروینوس و آرشیدوک‌نشین هابسبورگ اتریش تحت فرمان فردریش پنجم (که به عنوان فردریش سوم امپراتور مقدس روم نیز بود) بود. این جنگ از ۱۴۷۷ تا ۱۴۸۸ به طول انجامید و منجر به دستاوردهای قابل توجهی برای ماتیاس شد که فردریش را تحقیر کرد، اما این دستاوردها پس از مرگ ناگهانی ماتیاس در سال ۱۴۹۰ معکوس شدند.

58فردیناند دوم آراگون

فردیناند دوم (۱۰ مارس ۱۴۵۲ – ۲۳ ژانویه ۱۵۱۶)، ملقب به کاتولیک، از سال ۱۴۷۹ تا زمان مرگش پادشاه آراگون بود. در سال ۱۴۶۹، او با اینفانتا ایزابل، ملکه آینده کاستیا ازدواج کرد که به عنوان «سنگ بنای ازدواجی و سیاسی در بنیاد سلطنت اسپانیا» تلقی می‌شد. در نتیجه این ازدواج، در سال ۱۴۷۴ او به عنوان فردیناند پنجم، پادشاه قانونی کاستیا شد، زمانی که ایزابل تاج کاستیا را تا زمان مرگش در سال ۱۵۰۴ در اختیار داشت. پس از مرگ ایزابل، تاج کاستیا طبق شرایط توافق‌نامه پیش از ازدواج و وصیت‌نامه ایزابل به دخترشان جوآنا رسید و فردیناند وضعیت سلطنتی خود را در کاستیا از دست داد. فیلیپ، همسر جوآنا، پادشاه قانونی کاستیا شد اما در سال ۱۵۰۶ درگذشت و جوآنا به تنهایی حکومت کرد. در سال ۱۵۰۴، پس از جنگ با فرانسه، او به عنوان فردیناند سوم پادشاه ناپل شد و ناپل را برای اولین بار از سال ۱۴۵۸ به طور دائم با سیسیل متحد کرد. در سال ۱۵۰۶، به عنوان بخشی از معاهده‌ای با فرانسه، فردیناند با ژرمن دو فوآ از فرانسه ازدواج کرد، اما تنها پسر و فرزند فردیناند از آن ازدواج مدت کوتاهی پس از تولد درگذشت. (اگر کودک زنده می‌ماند، اتحاد شخصی تاج‌های آراگون و کاستیا از بین می‌رفت.) در سال ۱۵۰۸، فردیناند به دنبال بیماری روانی ادعایی جوآنا، تا زمان مرگ خود در سال ۱۵۱۶ به عنوان نایب‌السلطنه کاستیا شناخته شد. در سال ۱۵۱۲، او از طریق فتح، پادشاه ناوار شد.

59رژیم ورمز ۱۴۹۵

برای اولین بار، مجمع انتخاب‌کنندگان و سایر دوک‌ها اکنون «رژیم امپراتوری» (به آلمانی: Reichstag) نامیده می‌شدند (که بعداً شهرهای آزاد امپراتوری نیز به آن پیوستند). در حالی که فردریش مخالفت می‌کرد، پسر سازش‌پذیرتر او (ماکسیمیلیان یکم) سرانجام پس از مرگ پدرش در سال ۱۴۹۳، رژیم را در سال ۱۴۹۵ در ورمز تشکیل داد.

60امپراتوری مقدس روم ملت آلمان

در فرمانی پس از رژیم کلن در سال ۱۵۱۲، نام آن به «امپراتوری مقدس روم ملت آلمان» تغییر یافت، شکلی که اولین بار در سندی در سال ۱۴۷۴ استفاده شده بود. عنوان جدید تا حدی به این دلیل اتخاذ شد که امپراتوری تا اواخر قرن پانزدهم بیشتر قلمروهای خود در ایتالیا و بورگوندی (پادشاهی آرل) را در جنوب و غرب از دست داده بود، اما همچنین برای تأکید بر اهمیت جدید املاک امپراتوری آلمان در اداره امپراتوری به دلیل اصلاحات امپراتوری بود. تا پایان قرن هجدهم، اصطلاح «امپراتوری مقدس روم ملت آلمان» از استفاده رسمی خارج شده بود. هرمن وایزرت در مطالعه‌ای درباره القاب امپراتوری، برخلاف دیدگاه سنتی در مورد آن نام‌گذاری، استدلال کرده است که با وجود ادعاهای بسیاری از کتاب‌های درسی، نام «امپراتوری مقدس روم ملت آلمان» هرگز وضعیت رسمی نداشته است و اشاره می‌کند که احتمال حذف پسوند ملی در اسناد سی برابر بیشتر از گنجاندن آن بوده است.

61امپراتوری مقدس روم ملت آلمان (Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation)

در اینجا، پادشاه و دوک‌ها بر سر چهار لایحه توافق کردند که معمولاً به عنوان «اصلاحات امپراتوری» (Reichsreform) شناخته می‌شوند: مجموعه‌ای از اقدامات قانونی برای دادن ساختار به امپراتوری در حال فروپاشی. برای مثال، این قانون «حوزه‌های امپراتوری» و «دادگاه اتاق امپراتوری» (Reichskammergericht) را ایجاد کرد، نهادهایی که تا حدی تا پایان امپراتوری در سال ۱۸۰۶ باقی ماندند. چند دهه طول کشید تا مقررات جدید پذیرش جهانی پیدا کند و دادگاه جدید شروع به کار مؤثر کند؛ حوزه‌های امپراتوری در سال ۱۵۱۲ نهایی شدند. پادشاه همچنین اطمینان حاصل کرد که دادگاه خودش، «شورای سلطنتی» (Reichshofrat)، به موازات دادگاه اتاق امپراتوری به فعالیت خود ادامه دهد. همچنین در سال ۱۵۱۲، امپراتوری عنوان جدید خود را دریافت کرد: Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation («امپراتوری مقدس روم ملت آلمان»).

62مرگ فردیناند دوم آراگون

در سال ۱۵۱۶، فردیناند دوم آراگون، پدربزرگ امپراتور مقدس روم آینده، چارلز پنجم، درگذشت.

63مارتین لوتر آنچه را که بعداً به عنوان اصلاحات پروتستانی شناخته شد، آغاز کرد

علاوه بر درگیری‌های بین میراث اسپانیایی و آلمانی او، تضادهای مذهبی منبع دیگری از تنش در دوران سلطنت چارلز پنجم بود. پیش از آغاز سلطنت چارلز در امپراتوری مقدس روم، در سال ۱۵۱۷، مارتین لوتر آنچه را که بعداً به عنوان اصلاحات پروتستانی شناخته شد، آغاز کرد. در آن زمان، بسیاری از دوک‌های محلی آن را فرصتی برای مخالفت با هژمونی امپراتور چارلز پنجم می‌دیدند. سپس امپراتوری به طور مرگباری در امتداد خطوط مذهبی تقسیم شد، به طوری که شمال، شرق و بسیاری از شهرهای بزرگ – استراسبورگ، فرانکفورت و نورنبرگ – پروتستان شدند، در حالی که مناطق جنوبی و غربی عمدتاً کاتولیک باقی ماندند.

64چارلز پنجم امپراتور مقدس روم

شارل پنجم (۲۴ فوریه ۱۵۰۰ – ۲۱ سپتامبر ۱۵۵۸) امپراتور مقدس روم و آرشیدوک اتریش از سال ۱۵۱۹، پادشاه اسپانیا (کاستیل و آراگون) از سال ۱۵۱۶، و فرمانروای هلند به عنوان دوک اسمی بورگوندی از سال ۱۵۰۶ بود. به عنوان رئیس خاندان در حال ظهور هابسبورگ در نیمه اول قرن شانزدهم، قلمروهای او در اروپا شامل امپراتوری مقدس روم بود که از آلمان تا شمال ایتالیا امتداد داشت و شامل حکومت مستقیم بر سرزمین‌های موروثی اتریش و کشورهای پست بورگوندی، و همچنین اسپانیای متحد با پادشاهی‌های ایتالیای جنوبی یعنی ناپل، سیسیل و ساردنی می‌شد. علاوه بر این، سلطنت او شامل استعمار طولانی‌مدت اسپانیایی و کوتاه‌مدت آلمانی در قاره آمریکا بود. اتحاد شخصی قلمروهای اروپایی و آمریکایی شارل پنجم، اولین مجموعه‌ای از قلمروها بود که «امپراتوری‌ای که خورشید در آن هرگز غروب نمی‌کند» نامیده شد.

65فیلیپ دوم با ملکه مری انگلستان ازدواج کرد

شارل پنجم در بخش عمده‌ای از دوران سلطنت خود به نبرد با فرانسوی‌ها و شاهزادگان پروتستان در آلمان ادامه داد. پس از اینکه پسرش فیلیپ دوم با ملکه مری انگلستان ازدواج کرد، به نظر می‌رسید که فرانسه کاملاً توسط قلمروهای هابسبورگ محاصره خواهد شد، اما این امید زمانی که ازدواج آن‌ها فرزندی به همراه نداشت، بی‌اساس ماند.

66پاپ پل چهارم

در سال ۱۵۵۵، پل چهارم به عنوان پاپ انتخاب شد و جانب فرانسه را گرفت، که در پی آن شارل خسته سرانجام از امیدهای خود برای یک امپراتوری مسیحی جهانی دست کشید. او کناره‌گیری کرد و قلمروهای خود را بین فیلیپ و فردیناند اتریش تقسیم کرد.

67صلح آوگسبورگ

صلح آوگسبورگ به جنگ در آلمان پایان داد و وجود پروتستانتیسم را در قالب لوتریانیسم پذیرفت، در حالی که کالوینیسم هنوز به رسمیت شناخته نشده بود. آناباپتیست‌ها، آرمینیان‌ها و سایر جوامع کوچک پروتستان نیز ممنوع بودند.

68ماکسیمیلیان دوم، امپراتور مقدس روم

پس از مرگ فردیناند اول در سال ۱۵۶۴، پسرش ماکسیمیلیان دوم امپراتور شد و مانند پدرش وجود پروتستانتیسم و نیاز به مصالحه گاه‌به‌گاه با آن را پذیرفت.

69رودولف دوم امپراتور مقدس روم شد

در سال ۱۵۷۶، رودولف دوم جانشین ماکسیمیلیان شد؛ مردی عجیب که فلسفه کلاسیک یونان را به مسیحیت ترجیح می‌داد و زندگی منزوی‌ای را در بوهم سپری می‌کرد. او زمانی که کلیسای کاتولیک با زور در حال بازپس‌گیری کنترل در اتریش و مجارستان بود، از اقدام کردن ترسید و شاهزادگان پروتستان از این بابت ناراحت شدند. قدرت امپراتوری تا زمان مرگ رودولف در سال ۱۶۱۲ به شدت رو به زوال گذاشت.

70هلند از امپراتوری جدا شد

آلمان برای شش دهه آینده از صلح نسبی برخوردار بود. در جبهه شرقی، ترک‌ها همچنان به عنوان یک تهدید بزرگ ظاهر می‌شدند، اگرچه جنگ به معنای مصالحه‌های بیشتر با شاهزادگان پروتستان بود و بنابراین امپراتور سعی می‌کرد از آن اجتناب کند. در غرب، راینلند به طور فزاینده‌ای تحت نفوذ فرانسه قرار گرفت. پس از وقوع شورش هلندی‌ها علیه اسپانیا، امپراتوری بی‌طرف ماند و عملاً اجازه داد هلند در سال ۱۵۸۱ از امپراتوری جدا شود، جدایی‌ای که در سال ۱۶۴۸ به رسمیت شناخته شد. یکی از عوارض جانبی این امر، جنگ کلن بود که بخش بزرگی از راین علیا را ویران کرد.

71ماتیاس امپراتور مقدس روم شد

ماتیاس اتریش، عضوی از خاندان هابسبورگ (۲۴ فوریه ۱۵۵۷ - ۲۰ مارس ۱۶۱۹) امپراتور مقدس روم و آرشیدوک اتریش (۱۶۱۲ – ۱۶۱۹)، پادشاه مجارستان (به عنوان ماتیاس دوم) و کرواسی (به عنوان ماتیا دوم) از سال ۱۶۰۸ و پادشاه بوهم (همچنین به عنوان ماتیاس دوم) از سال ۱۶۱۱ بود. شعار شخصی او Concordia lumine maior ("اتحاد از نور قوی‌تر است") بود.

72جنگ‌های سی‌ساله

جنگ‌های سی‌ساله جنگی بود که عمدتاً در اروپای مرکزی بین سال‌های ۱۶۱۸ و ۱۶۴۸ رخ داد. این جنگ یکی از مخرب‌ترین درگیری‌ها در تاریخ بشر بود که منجر به هشت میلیون کشته نه تنها در اثر درگیری‌های نظامی، بلکه در اثر خشونت، قحطی و طاعون شد. تلفات به طور عمده و نامتناسبی از ساکنان امپراتوری مقدس روم بودند و بقیه عمدتاً کشته‌شدگان نبرد از ارتش‌های خارجی بودند. درگیری‌های مرگبار اروپا را ویران کرد؛ ۲۰ درصد از کل جمعیت آلمان در طول این درگیری جان باختند و در کریدوری بین پومرانی و جنگل سیاه، تلفات تا ۵۰ درصد رسید. از نظر تلفات و ویرانی‌های متناسب آلمان، این جنگ تنها با دوره ژانویه تا مه ۱۹۴۵ در طول جنگ جهانی دوم قابل مقایسه است. یکی از نتایج ماندگار آن پان‌ژرمنیسم قرن نوزدهم بود، زمانی که به عنوان نمونه‌ای از خطرات آلمانِ تجزیه‌شده عمل کرد و به توجیهی کلیدی برای ایجاد امپراتوری آلمان در سال ۱۸۷۱ تبدیل شد (اگرچه امپراتوری آلمان بخش‌های آلمانی‌زبان امپراتوری اتریش-مجارستان را شامل نمی‌شد). هنگامی که بوهمی‌ها علیه امپراتور شورش کردند، نتیجه فوری آن مجموعه‌ای از درگیری‌ها بود که به جنگ‌های سی‌ساله (۱۶۱۸–۱۶۴۸) معروف شد و امپراتوری را ویران کرد. قدرت‌های خارجی، از جمله فرانسه و سوئد، در این درگیری مداخله کردند و کسانی را که با قدرت امپراتوری می‌جنگیدند تقویت کردند، اما همچنین قلمرو قابل توجهی را برای خود تصرف کردند. این درگیری طولانی چنان امپراتوری را تضعیف کرد که هرگز قدرت خود را بازنیافت.

73صلح وستفالی

پایان واقعی امپراتوری در چندین مرحله رخ داد. صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸، که به جنگ‌های سی‌ساله پایان داد، به قلمروها استقلال تقریباً کاملی بخشید. کالوینیسم اکنون مجاز بود، اما آناباپتیست‌ها، آرمینیان‌ها و سایر جوامع پروتستان همچنان از هرگونه حمایتی محروم بودند و تا پایان امپراتوری تحت آزار و اذیت قرار داشتند. کنفدراسیون سوئیس، که قبلاً در سال ۱۴۹۹ استقلال نسبی ایجاد کرده بود، و همچنین هلند شمالی، امپراتوری را ترک کردند. امپراتوران هابسبورگ بر تحکیم املاک خود در اتریش و جاهای دیگر تمرکز کردند. معاهدات وستفالی به دوره فاجعه‌بار تاریخ اروپا که باعث مرگ حدود هشت میلیون نفر شد، پایان داد. محققان وستفالی را آغاز سیستم بین‌المللی مدرن، مبتنی بر مفهوم حاکمیت وستفالی، دانسته‌اند، اگرچه این تفسیر مورد چالش قرار گرفته است.

74نبرد وین

در نبرد وین (۱۶۸۳)، ارتش امپراتوری مقدس روم، به رهبری پادشاه لهستان، جان سوم سوبیسکی، با قاطعیت یک ارتش بزرگ ترک را شکست داد، که باعث توقف پیشروی غربی عثمانی و منجر به فروپاشی نهایی امپراتوری عثمانی در اروپا شد. این ارتش نیمی از نیروهای مشترک‌المنافع لهستان-لیتوانی، عمدتاً سواره‌نظام، و نیمی از نیروهای امپراتوری مقدس روم (آلمانی/اتریشی)، عمدتاً پیاده‌نظام بود.

75دوگانگی آلمانی بین اتریش و پروس بر تاریخ امپراتوری پس از ۱۷۴۰ تسلط داشت

با ظهور لوئی چهاردهم، هابسبورگ‌ها عمدتاً برای مقابله با ظهور پروس، که برخی از قلمروهایش در داخل امپراتوری قرار داشت، به سرزمین‌های موروثی خود وابسته بودند. در طول قرن هجدهم، هابسبورگ‌ها در درگیری‌های مختلف اروپایی، مانند جنگ جانشینی اسپانیا، جنگ جانشینی لهستان و جنگ جانشینی اتریش درگیر بودند. دوگانگی آلمانی بین اتریش و پروس بر تاریخ امپراتوری پس از ۱۷۴۰ تسلط داشت.

76فرانسه انقلابی با بخش‌های مختلف امپراتوری در جنگ بود

از سال ۱۷۹۲ به بعد، فرانسه انقلابی به طور متناوب با بخش‌های مختلف امپراتوری در جنگ بود.

77مدیاسیون آلمانی

مدیاسیون آلمانی مجموعه‌ای از مدیاسیون‌ها و سکولاریزاسیون‌هایی بود که بین سال‌های ۱۷۹۵ و ۱۸۱۴، در بخش پایانی دوران انقلاب فرانسه و سپس دوران ناپلئونی رخ داد. «مدیاسیون» فرآیند الحاق سرزمین‌های یک ملک امپراتوری به ملک دیگر بود که اغلب حقوقی را برای الحاق‌شونده باقی می‌گذاشت. برای مثال، املاک شوالیه‌های امپراتوری در سال ۱۸۰۶ به طور رسمی مدیاسیون شدند، در حالی که در سال ۱۸۰۳ در جریان آنچه «ریترشتورم» (Rittersturm) نامیده می‌شد، عملاً توسط دولت‌های بزرگ سرزمینی تصرف شده بودند. «سکولاریزاسیون» لغو قدرت دنیوی یک حاکم کلیسایی مانند اسقف یا راهب و الحاق قلمرو سکولاریزه شده به یک قلمرو غیرمذهبی بود.

78نبرد سه امپراتور

نبرد اوسترلیتز (۲ دسامبر ۱۸۰۵ / ۱۱ فریمر سال ۱۴ تقویم جمهوری فرانسه)، که به نبرد سه امپراتور نیز معروف است، یکی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین درگیری‌های جنگ‌های ناپلئونی بود. در آنچه به طور گسترده به عنوان بزرگترین پیروزی ناپلئون شناخته می‌شود، ارتش بزرگ فرانسه (Grande Armée) یک ارتش بزرگتر روسی و اتریشی به رهبری امپراتور الکساندر اول و امپراتور مقدس روم، فرانسیس دوم را شکست داد. این نبرد در نزدیکی شهر اوسترلیتز در امپراتوری اتریش (اسلاوکوف او برنا امروزی در جمهوری چک) رخ داد. اوسترلیتز به جنگ ائتلاف سوم پایان سریعی بخشید و معاهده پرسبورگ در اواخر همان ماه توسط اتریشی‌ها امضا شد. این نبرد اغلب به عنوان یک شاهکار تاکتیکی، هم‌تراز با سایر درگیری‌های تاریخی مانند کانای یا گوگامل ذکر می‌شود.

79معاهده پرسبورگ

چهارمین صلح پرسبورگ (که به معاهده پرسبورگ نیز معروف است) در ۲۷ دسامبر ۱۸۰۵ بین ناپلئون و امپراتور مقدس روم، فرانسیس دوم، در نتیجه پیروزی‌های فرانسه بر اتریشی‌ها در اولم (۲۵ سپتامبر - ۲۰ اکتبر) و اوسترلیتز (۲ دسامبر) امضا شد. در ۴ دسامبر آتش‌بسی توافق شد و مذاکرات برای معاهده آغاز گردید. این معاهده در پرسبورگ (براتیسلاوای امروزی)، مجارستان، توسط یوهان اول یوزف، شاهزاده لیختن‌اشتاین، و کنت مجارستانی ایگناک گیولای برای امپراتوری اتریش و شارل موریس دو تالیران برای فرانسه امضا شد.

80کنفدراسیون راین

ناپلئون بخش بزرگی از امپراتوری را به کنفدراسیون راین، که یک دولت اقماری فرانسه بود، سازماندهی مجدد کرد. خاندان هابسبورگ-لورن فرانسیس از فروپاشی امپراتوری جان سالم به در برد و تا زمان انحلال نهایی امپراتوری هابسبورگ در سال ۱۹۱۸ در پی جنگ جهانی اول، به عنوان امپراتوران اتریش و پادشاهان مجارستان به سلطنت ادامه داد. کنفدراسیون راین («ایالت‌های کنفدراسیون راین») کنفدراسیونی از دولت‌های تحت‌الحمایه امپراتوری اول فرانسه بود. این کنفدراسیون در ابتدا از شانزده ایالت آلمانی توسط ناپلئون پس از شکست اتریش و روسیه در نبرد اوسترلیتز تشکیل شد. معاهده پرسبورگ در عمل منجر به ایجاد کنفدراسیون راین شد که از سال ۱۸۰۶ تا ۱۸۱۳ ادامه داشت.

81امپراتوری منحل شد

امپراتوری در ۶ اوت ۱۸۰۶ منحل شد، زمانی که آخرین امپراتور مقدس روم، فرانسیس دوم (از سال ۱۸۰۴، امپراتور فرانسیس اول اتریش)، پس از شکست نظامی از فرانسوی‌ها تحت رهبری ناپلئون در اوسترلیتز، از سلطنت کناره‌گیری کرد.

82کنفدراسیون آلمان

کنفدراسیون راین ناپلئونی در سال ۱۸۱۵، پس از پایان جنگ‌های ناپلئونی، با اتحادیه جدیدی به نام کنفدراسیون آلمان جایگزین شد. کنفدراسیون آلمان انجمنی از ۳۹ ایالت آلمانی‌زبان در اروپای مرکزی بود (که پادشاهی بوهم و دوک‌نشین کارنیولا که عمدتاً غیر آلمانی‌زبان بودند به آن اضافه شدند) که توسط کنگره وین در سال ۱۸۱۵ برای هماهنگی اقتصاد کشورهای آلمانی‌زبان جداگانه و جایگزینی امپراتوری مقدس روم سابق که در سال ۱۸۰۶ منحل شده بود، ایجاد شد. کنفدراسیون آلمان سرزمین‌های آلمانی‌زبان در بخش شرقی پادشاهی پروس (پروس شرقی، پروس غربی و پوزن)، کانتون‌های آلمانی سوئیس و منطقه فرانسوی آلزاس که عمدتاً آلمانی‌زبان بود را مستثنی کرد.

83کنفدراسیون آلمان شمالی

کنفدراسیون آلمان تا سال ۱۸۶۶، زمانی که پروس کنفدراسیون آلمان شمالی را تأسیس کرد، پابرجا بود. این کنفدراسیون پیش‌درآمدی بر امپراتوری آلمان بود که سرزمین‌های آلمانی‌زبان خارج از اتریش و سوئیس را در سال ۱۸۷۱ تحت رهبری پروس متحد کرد. این دولت به آلمان مدرن تبدیل شد. کنفدراسیون آلمان شمالی، دولت فدرال آلمانی بود که از ژوئیه ۱۸۶۷ تا دسامبر ۱۸۷۰ وجود داشت. اگرچه از نظر حقوقی کنفدراسیونی از دولت‌های برابر بود، اما در عمل توسط بزرگ‌ترین و قدرتمندترین عضو آن، یعنی پروس، کنترل و هدایت می‌شد که از نفوذ خود برای شکل‌گیری امپراتوری آلمان استفاده کرد. برخی از مورخان از این نام برای اتحاد ۲۲ دولت آلمانی که در ۱۸ اوت ۱۸۶۶ (Augustbündnis) تشکیل شد نیز استفاده می‌کنند. در سال‌های ۱۸۷۰–۱۸۷۱، دولت‌های آلمان جنوبی شامل بادن، هسن-دارمشتات، وورتمبرگ و بایرن به این کشور پیوستند. در ۱ ژانویه ۱۸۷۱، این کشور قانون اساسی جدیدی را تصویب کرد که تحت عنوان «کنفدراسیون آلمان» جدید نوشته شده بود، اما در مقدمه و ماده ۱۱، نام «امپراتوری آلمان» را برای آن برگزید. تنها دولت شاهزاده‌نشین عضو امپراتوری مقدس روم که وضعیت خود را به عنوان یک سلطنت تا به امروز حفظ کرده است، شاهزاده‌نشین لیختن‌اشتاین است. تنها شهرهای آزاد امپراتوری که هنوز به عنوان دولت در داخل آلمان باقی مانده‌اند، هامبورگ و برمن هستند. تمام دیگر دولت‌های عضو تاریخی امپراتوری مقدس روم یا منحل شده‌اند و یا دولت‌های جمهوری‌خواهی هستند که جانشین دولت‌های شاهزاده‌نشین پیشین خود شده‌اند.

84امپراتوری روم-آلمان

در دوره مدرن، این امپراتوری اغلب به طور غیررسمی «امپراتوری آلمان» (Deutsches Reich) یا «امپراتوری روم-آلمان» (Römisch-Deutsches Reich) نامیده می‌شد. پس از انحلال آن در پایان امپراتوری آلمان، اغلب از آن به عنوان «امپراتوری قدیم» (das alte Reich) یاد می‌شد. از سال ۱۹۲۳، ملی‌گرایان آلمانی اوایل قرن بیستم و تبلیغات نازی‌ها، امپراتوری مقدس روم را به عنوان «رایش اول» (رایش به معنای امپراتوری)، امپراتوری آلمان را به عنوان «رایش دوم» و یک دولت ملی‌گرای آلمانی آینده یا آلمان نازی را به عنوان «رایش سوم» معرفی کردند.