1تولد

تد باندی با نام تئودور رابرت کاول در ۲۴ نوامبر ۱۹۴۶ از النور لوئیز کاول (۱۹۲۴–۲۰۱۲؛ معروف به لوئیز) در خانه مادران مجرد الیزابت لاند در برلینگتون، ورمانت متولد شد. گفته می‌شود که گواهی تولد او، پدرش را یک فروشنده و کهنه‌سرباز نیروی هوایی به نام لوید مارشال معرفی می‌کند، اگرچه در گزارش‌های دیگر ذکر شده که نام پدر «نامشخص» ثبت شده است. لوئیز ادعا کرد که توسط یک کهنه‌سرباز جنگی ثروتمند به نام جک ورتینگتون اغوا شده است و دفتر کلانتر کینگ کانتی او را در پرونده‌های خود به عنوان پدر ثبت کرده است. برخی از اعضای خانواده ابراز تردید کرده‌اند که باندی ممکن است فرزند پدر خشن و آزارگر خود لوئیز، یعنی ساموئل کاول باشد، اما هیچ مدرک مادی برای تأیید این موضوع ارائه نشده است.

2سال‌های نخستین

باندی سه سال اول زندگی خود را در خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش، ساموئل (۱۸۹۸–۱۹۸۳) و النور کاول (۱۸۹۵–۱۹۷۱) در فیلادلفیا گذراند؛ آن‌ها او را مانند پسر خود بزرگ کردند تا از انگ اجتماعی ناشی از تولد خارج از ازدواج جلوگیری کنند.

3لوئیز نام خانوادگی خود را از کاول به نلسون تغییر داد

در سال ۱۹۵۰، لوئیز نام خانوادگی خود را از کاول به نلسون تغییر داد و با اصرار چندین تن از اعضای خانواده، فیلادلفیا را به همراه پسرش ترک کرد تا با پسرعموهایش آلن و جین اسکات در تاکوما، واشینگتن زندگی کند.

4لوئیز با جانی کالپپر باندی آشنا شد

در سال ۱۹۵۱، لوئیز با جانی کالپپر باندی (۱۹۲۱–۲۰۰۷)، که آشپز بیمارستان بود، در یک مراسم شبانه مجردها در کلیسای متدیست اول تاکوما آشنا شد. آن‌ها اواخر همان سال ازدواج کردند و جانی باندی رسماً تد را به فرزندی پذیرفت.

5باندی گهگاه رفتارهای نگران‌کننده‌ای از خود نشان می‌داد

باندی در سنین پایین گهگاه رفتارهای نگران‌کننده‌ای از خود نشان می‌داد. جولیا به یاد می‌آورد که از خواب بیدار شد و دید که توسط چاقوهای آشپزخانه احاطه شده و باندی در کنار تخت ایستاده و لبخند می‌زند.

6آن ماری بور هشت ساله

شواهد غیرمستقیم نشان می‌دهد که او ممکن است در سال ۱۹۶۱، زمانی که ۱۴ ساله بود، آن ماری بور هشت ساله اهل تاکوما را ربوده و کشته باشد؛ اتهامی که او بارها آن را رد کرد.

7جزئیات این حوادث از سوابق او پاک شد

در دوران دبیرستان، او حداقل دو بار به ظن سرقت و دزدی خودرو دستگیر شد. هنگامی که به ۱۸ سالگی رسید، جزئیات این حوادث از سوابق او پاک شد، که در واشینگتن امری مرسوم است.

8باندی در دانشگاه پوجت ساوند (UPS) تحصیل کرد

پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان در سال ۱۹۶۵، باندی به مدت یک سال در دانشگاه پوجت ساوند (UPS) تحصیل کرد و سپس برای مطالعه زبان چینی به دانشگاه واشینگتن (UW) منتقل شد.

9«استفانی بروکس»

در سال ۱۹۶۷، تد با یکی از همکلاسی‌هایش در دانشگاه واشینگتن وارد رابطه عاشقانه شد که در زندگی‌نامه‌های باندی با نام‌های مستعار متعددی شناخته می‌شود که رایج‌ترین آن‌ها «استفانی بروکس» است.

10تد از دانشگاه انصراف داد

در اوایل سال ۱۹۶۸، تد از دانشگاه انصراف داد و در مجموعه‌ای از مشاغل با حداقل دستمزد کار کرد. او همچنین در دفتر سیاتل کمپین ریاست جمهوری نلسون راکفلر داوطلب شد و در طول کمپین فلچر برای معاونت فرمانداری ایالت واشینگتن، راننده و محافظ آرتور فلچر شد.

11باندی در کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان در سال ۱۹۶۸ شرکت کرد

در ماه اوت، باندی به عنوان نماینده راکفلر در کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان در سال ۱۹۶۸ در میامی شرکت کرد.

12باندی از اداره ثبت احوال در برلینگتون بازدید کرد

آن رول (نویسنده جنایی واقعی) معتقد است که در همین زمان در اوایل سال ۱۹۶۹ بود که باندی از اداره ثبت احوال در برلینگتون بازدید کرد و از هویت واقعی والدین خود مطلع شد.

13باندی با الیزابت کلوپفر آشنا شد

باندی تا پاییز ۱۹۶۹ به واشینگتن بازگشت و با الیزابت کلوپفر (که در ادبیات مربوط به باندی با نام‌های مگ اندرس، بث آرچر یا لیز کندال شناخته می‌شود)، یک زن مطلقه اهل اوگدن، یوتا که به عنوان منشی در دانشکده پزشکی دانشگاه واشینگتن کار می‌کرد، آشنا شد. رابطه پرفراز و نشیب آن‌ها تا مدت‌ها پس از اولین حبس او در یوتا در سال ۱۹۷۶ ادامه یافت.

14تد با آن رول آشنا شد

در سال ۱۹۷۱، تد شغلی در مرکز بحران خط تلفن خودکشی سیاتل گرفت، جایی که با آن رول، افسر سابق پلیس سیاتل، آشنا شد و در کنار او کار کرد. او که یک نویسنده جنایی مشتاق بود، بعدها یکی از زندگی‌نامه‌های قطعی باندی به نام «غریبه‌ای در کنار من» را نوشت. رول در آن زمان هیچ چیز نگران‌کننده‌ای در شخصیت باندی ندید و او را «مهربان، دلسوز و همدل» توصیف کرد.

15باندی به کمپین انتخاباتی مجدد فرماندار دنیل جی. ایوانز پیوست

پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه واشینگتن در سال ۱۹۷۲، باندی به کمپین انتخاباتی مجدد فرماندار دنیل جی. ایوانز پیوست. او با جعل هویت به عنوان یک دانشجو، رقیب ایوانز، فرماندار سابق آلبرت روسلینی را زیر نظر گرفت و سخنرانی‌های او را برای تحلیل توسط تیم ایوانز ضبط کرد. ایوانز، باندی را به عضویت کمیته مشورتی پیشگیری از جرم سیاتل منصوب کرد. پس از انتخاب مجدد ایوانز، باندی به عنوان دستیار راس دیویس، رئیس حزب جمهوری‌خواه ایالت واشینگتن استخدام شد. دیویس نظر مثبتی نسبت به باندی داشت و او را «باهوش، جسور... و معتقد به سیستم» توصیف کرد.

16باندی در دانشکده‌های حقوق UPS پذیرفته شد

در اوایل سال ۱۹۷۳، با وجود نمرات متوسط در آزمون LSAT، باندی به لطف توصیه‌نامه‌های ایوانز، دیویس و چندین استاد روانشناسی دانشگاه واشینگتن، در دانشکده‌های حقوق UPS و دانشگاه یوتا پذیرفته شد.

17باندی رابطه خود را با بروکس از سر گرفت

در طول یک سفر کاری به کالیفرنیا برای حزب جمهوری‌خواه در تابستان ۱۹۷۳، باندی رابطه خود را با بروکس از سر گرفت. او از تغییر باندی به یک حرفه‌ای جدی و متعهد که ظاهراً در آستانه یک حرفه حقوقی و سیاسی بود، شگفت‌زده شد. او همچنان به رابطه با کلوپفر نیز ادامه می‌داد؛ هیچ‌کدام از این دو زن از وجود دیگری آگاه نبودند.

18باندی در دانشکده حقوق UPS ثبت‌نام کرد

در پاییز ۱۹۷۳، باندی در دانشکده حقوق UPS ثبت‌نام کرد و به معاشرت با بروکس ادامه داد، کسی که چندین بار برای ماندن با او به سیاتل پرواز کرد. آن‌ها در مورد ازدواج صحبت کردند؛ در یک مقطع، او بروکس را به عنوان نامزدش به دیویس معرفی کرد.

19باندی دوباره در دانشگاه واشنگتن ثبت‌نام کرد

در اواسط سال ۱۹۷۰، باندی که اکنون متمرکز و هدفمند شده بود، دوباره در دانشگاه واشنگتن (UW) ثبت‌نام کرد، این بار در رشته روان‌شناسی. او به دانشجوی ممتاز تبدیل شد و مورد احترام اساتیدش قرار گرفت.

20تد ناگهان تمام ارتباطات را قطع کرد

با این حال، در ژانویه ۱۹۷۴، تد ناگهان تمام ارتباطات را قطع کرد. تماس‌های تلفنی و نامه‌های او بی‌پاسخ ماند. یک ماه بعد، بروکس که بالاخره توانست با او تماس تلفنی برقرار کند، خواست بداند چرا باندی بدون هیچ توضیحی به طور یک‌جانبه به رابطه آن‌ها پایان داده است. باندی با صدایی یکنواخت و آرام پاسخ داد: «استفانی، نمی‌دانم منظورت چیست» و گوشی را قطع کرد. او دیگر هرگز خبری از باندی نشنید. باندی بعدها توضیح داد: «فقط می‌خواستم به خودم ثابت کنم که می‌توانستم با او ازدواج کنم». بروکس در بازنگری به این نتیجه رسید که باندی تمام دوران آشنایی و طرد کردن او را از قبل به عنوان انتقامی برای جدایی که خود بروکس در سال ۱۹۶۸ آغاز کرده بود، برنامه‌ریزی کرده بود.

21کارن اسپارکس

کمی پس از نیمه‌شب ۴ ژانویه ۱۹۷۴ (تقریباً در همان زمانی که رابطه خود را با بروکس قطع کرد)، باندی وارد آپارتمان زیرزمینی کارن اسپارکس ۱۸ ساله (که در منابع مختلف با نام‌های جونی لنز، مری آدامز و تری کالدول شناسایی شده)، رقصنده و دانشجوی دانشگاه واشنگتن شد. او پس از ضرب و شتم اسپارکس با یک میله فلزی از قاب تختش، او را با همان میله یا یک اسپکولوم فلزی مورد تجاوز جنسی قرار داد که باعث جراحات داخلی گسترده‌ای شد. او ۱۰ روز در کما ماند، اما با ناتوانی‌های جسمی و روانی دائمی زنده ماند.

22لیندا آن هیلی

در ساعات اولیه صبح اول فوریه، باندی به اتاق زیرزمینی لیندا آن هیلی، دانشجوی کارشناسی دانشگاه واشنگتن که گزارش‌های هواشناسی صبحگاهی رادیو را برای اسکی‌بازان پخش می‌کرد، نفوذ کرد. او وی را تا حد بیهوشی کتک زد، به او شلوار جین آبی، بلوز سفید و چکمه پوشاند و او را با خود برد.

23دانا گیل منسون

در نیمه اول سال ۱۹۷۴، دانشجویان دختر با نرخ حدود یک نفر در ماه ناپدید می‌شدند. در ۱۲ مارس، دانا گیل منسون، دانشجوی ۱۹ ساله کالج ایالتی اورگرین در المپیا، واقع در ۶۰ مایلی (۹۵ کیلومتری) جنوب غربی سیاتل، خوابگاه خود را برای شرکت در یک کنسرت جاز در محوطه دانشگاه ترک کرد اما هرگز به آنجا نرسید.

24باندی دیگر در کلاس‌های دانشکده حقوق شرکت نمی‌کرد

تا آن زمان، باندی شروع به غیبت در کلاس‌های دانشکده حقوق کرده بود. تا آوریل، همزمان با ناپدید شدن زنان جوان در شمال غربی اقیانوس آرام، او به طور کامل از حضور در کلاس‌ها دست کشید.

25سوزان الین

در ۱۷ آوریل، سوزان الین رانکورت در مسیر بازگشت به اتاق خوابگاهش پس از یک جلسه عصرانه مشاوران در کالج ایالتی واشنگتن مرکزی در النزبورگ، واقع در ۱۱۰ مایلی (۱۷۵ کیلومتری) شرق-جنوب شرقی سیاتل، ناپدید شد. دو دانشجوی زن کالج واشنگتن مرکزی بعداً برای گزارش برخوردهایی پیش آمدند - یکی در شب ناپدید شدن رانکورت و دیگری سه شب قبل از آن - با مردی که آتل دست داشت و از آن‌ها برای حمل تعدادی کتاب به سمت فولکس‌واگن بیتل قهوه‌ای یا برنزی‌اش کمک می‌خواست.

26باندی با کارول آن بون آشنا شد و با او قرار گذاشت

باندی در المپیا به عنوان معاون مدیر کمیسیون مشاوره پیشگیری از جرم سیاتل کار می‌کرد (جایی که جزوه‌ای برای زنان در مورد پیشگیری از تجاوز نوشت). بعداً، او در اداره خدمات اضطراری (DES)، یک سازمان دولتی که در جستجوی زنان گمشده مشارکت داشت، کار کرد. در DES، او با کارول آن بون، مادری دو بار طلاق‌گرفته و دارای دو فرزند آشنا شد که شش سال بعد، نقش مهمی در مرحله نهایی زندگی او ایفا کرد.

27روبرتا کاتلین پارکس

در ۶ مه، روبرتا کاتلین پارکس خوابگاه خود را در دانشگاه ایالتی اورگان در کوروالیس، ۸۵ مایلی (۱۳۵ کیلومتری) جنوب پورتلند، ترک کرد تا با دوستانش در اتحادیه یادبود قهوه بنوشد، اما هرگز به آنجا نرسید.

28برندا کارول بال

در اول ژوئن، برندا کارول بال ۲۲ ساله، پس از ترک میخانه فلیم در بوریان، نزدیک فرودگاه بین‌المللی سیاتل-تاکوما ناپدید شد. او آخرین بار در پارکینگ در حال صحبت با مردی مو قهوه‌ای که دستش در آتل بود، دیده شد.

29جورجین هاوکینز

در ساعات اولیه ۱۱ ژوئن، جورجین هاوکینز، دانشجوی دانشگاه واشنگتن، هنگام پیاده‌روی در کوچه‌ای با روشنایی زیاد بین خوابگاه دوست‌پسرش و خانه انجمن دانشجویی‌اش ناپدید شد. صبح روز بعد، سه کارآگاه قتل سیاتل و یک متخصص جرم‌شناسی تمام کوچه را وجب به وجب گشتند، اما چیزی پیدا نکردند. پس از علنی شدن ناپدید شدن هاوکینز، شاهدانی پیش آمدند و گزارش دادند که آن شب مردی را در کوچه‌ای پشت یک خوابگاه نزدیک دیده‌اند. او با عصای زیر بغل و گچ پا بود و به سختی کیف دستی‌اش را حمل می‌کرد. زنی به یاد آورد که آن مرد از او خواست تا در حمل کیف به سمت ماشینش، یک فولکس‌واگن بیتل قهوه‌ای روشن، به او کمک کند.

30دو زن از ایساکوا

قتل‌های شمال غربی اقیانوس آرام در ۱۴ ژوئیه با ربودن دو زن در روز روشن از ساحل شلوغ پارک ایالتی دریاچه سامامیش در ایساکوا، حومه‌ای در ۲۰ مایلی (۳۰ کیلومتری) شرق سیاتل، به اوج خود رسید. پنج شاهد زن، مرد جوان جذابی را توصیف کردند که لباس تنیس سفید پوشیده بود، دست چپش در آتل بود و با لهجه‌ای ملایم، شاید کانادایی یا بریتانیایی، صحبت می‌کرد. او خود را «تد» معرفی کرد و از آن‌ها خواست تا در تخلیه یک قایق بادبانی از فولکس‌واگن بیتل برنزی یا قهوه‌ای‌اش به او کمک کنند. چهار نفر نپذیرفتند؛ یکی تا ماشینش او را همراهی کرد، دید که قایق بادبانی وجود ندارد و فرار کرد. سه شاهد دیگر دیدند که او با همان داستان قایق بادبانی به جنیس آن اوت ۲۳ ساله، مددکار اجتماعی دادگاه نوجوانان شهرستان کینگ، نزدیک شد و دیدند که او همراه وی ساحل را ترک کرد. حدود چهار ساعت بعد، دنیس ماری ناسلند، زن ۱۹ ساله‌ای که در حال تحصیل برای برنامه‌نویسی کامپیوتر بود، پیک‌نیک را برای رفتن به دستشویی ترک کرد و هرگز بازنگشت. باندی به استیون میشو و ویلیام هاگمایر گفت که وقتی با ناسلند بازگشت، اوت هنوز زنده بود - و او یکی را مجبور کرد تا شاهد قتل دیگری باشد - اما بعداً در مصاحبه‌ای با لوئیس در آستانه اعدامش این موضوع را انکار کرد.

31باندی دومین پذیرش خود را از دانشکده حقوق دانشگاه یوتا دریافت کرد

در اوت ۱۹۷۴، باندی دومین پذیرش خود را از دانشکده حقوق دانشگاه یوتا دریافت کرد و به سالت‌لیک‌سیتی نقل مکان کرد و کلوپفر را در سیاتل تنها گذاشت. اگرچه او اغلب با کلوپفر تماس می‌گرفت، اما با «حداقل دوازده» زن دیگر قرار می‌گذاشت.

32یک مظنون

پلیس کینگ کانتی، که سرانجام به توصیفات دقیقی از مظنون و خودروی او دست یافته بود، اعلامیه‌هایی را در سراسر منطقه سیاتل نصب کرد. یک طرح چهره‌نگاری در روزنامه‌های منطقه‌ای چاپ و از ایستگاه‌های تلویزیونی محلی پخش شد. الیزابت کلوپفر، آن رول، یکی از کارمندان DES، و یک استاد روانشناسی دانشگاه واشینگتن، همگی پروفایل، طرح چهره و خودرو را شناسایی کردند و باندی را به عنوان مظنون احتمالی گزارش دادند؛ اما کارآگاهان - که روزانه تا ۲۰۰ گزارش دریافت می‌کردند - بعید می‌دانستند که یک دانشجوی حقوق آراسته و بدون سابقه کیفری بزرگسال، بتواند مرتکب چنین جنایاتی باشد.

33باندی یک زن هیچ‌هایکر ناشناس را در آیداهو مورد تجاوز قرار داد و خفه کرد

مجموعه جدیدی از قتل‌ها در ماه بعد آغاز شد، از جمله دو موردی که تا زمانی که باندی اندکی پیش از اعدامش به آن‌ها اعتراف کرد، کشف‌نشده باقی مانده بودند. در ۲ سپتامبر، باندی یک زن هیچ‌هایکر ناشناس را در آیداهو مورد تجاوز قرار داد و خفه کرد، سپس بقایای جسد را بلافاصله در رودخانه‌ای در همان نزدیکی دور انداخت، یا روز بعد برای عکاسی و تکه‌تکه کردن جسد به آنجا بازگشت.

34دو شکارچی کبک به طور اتفاقی بقایای اسکلتی اوت و ناسلند را در نزدیکی یک جاده خدماتی در ایساکوا پیدا کردند

در ۶ سپتامبر، دو شکارچی کبک به طور اتفاقی بقایای اسکلتی اوت و ناسلند را در نزدیکی یک جاده خدماتی در ایساکوا، در ۲ مایلی (۳ کیلومتری) شرق پارک ایالتی لیک سامامیش پیدا کردند. یک استخوان ران اضافی و چندین مهره که در محل پیدا شده بود، بعداً توسط باندی به عنوان متعلق به جورگان هاوکینز شناسایی شد.

35نانسی ویلکاکس

در ۲ اکتبر، باندی نانسی ویلکاکس ۱۶ ساله را در هالادی، حومه‌ای از سالت‌لیک‌سیتی، ربود. بقایای جسد او در نزدیکی پارک ملی کپیتول ریف، در حدود ۲۰۰ مایلی (۳۲۰ کیلومتری) جنوب هالادی دفن شد، اما هرگز پیدا نشد.

36ملیسا آن اسمیت

در ۱۸ اکتبر، ملیسا آن اسمیت - دختر ۱۷ ساله رئیس پلیس میدویل (یکی دیگر از حومه‌های سالت‌لیک‌سیتی) - پس از خروج از یک پیتزافروشی ناپدید شد. جسد برهنه او نه روز بعد در یک منطقه کوهستانی در همان نزدیکی پیدا شد. معاینات پس از مرگ نشان داد که او ممکن است تا هفت روز پس از ناپدید شدن زنده مانده باشد.

37لورا آن ایم

در ۳۱ اکتبر، لورا آن ایم، دختر ۱۷ ساله دیگری، پس از خروج از یک کافه درست بعد از نیمه‌شب، در ۲۵ مایلی (۴۰ کیلومتری) جنوب در لیهای ناپدید شد. جسد برهنه او توسط کوهنوردان در روز شکرگزاری در ۹ مایلی (۱۴ کیلومتری) شمال شرقی در امریکن فورک کنیون پیدا شد.

38الیزابت کلوپفر برای دومین بار با پلیس کینگ کانتی تماس گرفت

در ماه نوامبر، الیزابت کلوپفر پس از خواندن اخباری مبنی بر ناپدید شدن زنان جوان در شهرهای اطراف سالت‌لیک‌سیتی، برای دومین بار با پلیس کینگ کانتی تماس گرفت. کارآگاه رندی هرگشایمر از بخش جرایم بزرگ، به طور مفصل از او بازجویی کرد. تا آن زمان، باندی در سلسله مراتب مظنونین کینگ کانتی جایگاه بالاتری پیدا کرده بود، اما شاهد لیک سامامیش که کارآگاهان او را قابل اعتمادترین می‌دانستند، نتوانست او را در صف شناسایی عکس تشخیص دهد.

39کارول دارونچ

در اواخر بعدازظهر ۸ نوامبر، باندی به کارول دارونچ، اپراتور تلفن ۱۸ ساله، در مرکز خرید فشن پلیس در موری، کمتر از یک مایلی رستورانی که ملیسا اسمیت آخرین بار در آن دیده شده بود، نزدیک شد. او خود را «افسر روزلند» از اداره پلیس موری معرفی کرد و به دارونچ گفت که کسی سعی کرده به ماشین او دستبرد بزند. او از دارونچ خواست برای ثبت شکایت با او به ایستگاه برود. وقتی دارونچ به باندی اشاره کرد که او در جاده‌ای رانندگی می‌کند که به ایستگاه پلیس منتهی نمی‌شود، باندی بلافاصله به شانه خاکی جاده کشید و سعی کرد به او دستبند بزند. در حین درگیری، او به طور تصادفی هر دو دستبند را به یک مچ بست و دارونچ توانست در ماشین را باز کرده و فرار کند.

40دبرا جین کنت

اواخر همان شب (۸ نوامبر)، دبرا جین کنت، دانش‌آموز ۱۷ ساله دبیرستان ویومونت در بانتفول، در ۲۰ مایلی (۳۰ کیلومتری) شمال موری، پس از ترک یک نمایش تئاتر در مدرسه برای سوار کردن برادرش ناپدید شد. معلم تئاتر مدرسه و یکی از دانش‌آموزان به پلیس گفتند که «یک غریبه» از هر کدام از آن‌ها خواسته بود برای شناسایی یک ماشین به پارکینگ بیایند. دانش‌آموز دیگری بعداً همان مرد را در حال قدم زدن در پشت سالن تئاتر دید و معلم تئاتر نیز اندکی قبل از پایان نمایش دوباره او را مشاهده کرد. در خارج از سالن، بازرسان کلیدی را پیدا کردند که دستبندهای باز شده از مچ کارول دارونچ را باز می‌کرد.

41کلوپفر با دفتر کلانتر شهرستان سالت‌لیک تماس گرفت و سوءظن‌های خود را تکرار کرد

در ماه دسامبر، کلوپفر با دفتر کلانتر شهرستان سالت‌لیک تماس گرفت و سوءظن‌های خود را تکرار کرد. نام باندی به لیست مظنونین آن‌ها اضافه شد، اما در آن زمان هیچ مدرک قانونی معتبری او را به جنایات یوتا مرتبط نمی‌کرد.

42باندی پس از امتحانات نهایی خود به سیاتل بازگشت

در ژانویه ۱۹۷۵، باندی پس از امتحانات نهایی خود به سیاتل بازگشت و یک هفته را با کلوپفر گذراند، که به او نگفت سه بار او را به پلیس گزارش داده است. او برنامه‌ریزی کرد که در ماه اوت به دیدار او در سالت‌لیک‌سیتی برود.

43کارین آیلین کمبل

در سال ۱۹۷۵، باندی بخش عمده‌ای از فعالیت‌های مجرمانه خود را از پایگاهش در یوتا به کلرادو منتقل کرد. در ۱۲ ژانویه، یک پرستار ۲۳ ساله به نام کارین آیلین کمبل هنگام راه رفتن در راهروی روشن بین آسانسور و اتاقش در وایلدوود این (در حال حاضر وایلدوود لاج) در اسنوماس ویلج، ۴۰۰ مایلی (۶۴۰ کیلومتری) جنوب شرقی سالت‌لیک‌سیتی ناپدید شد. جسد برهنه او یک ماه بعد در کنار یک جاده خاکی درست خارج از اقامتگاه پیدا شد. او با ضربات یک جسم سخت به سرش کشته شده بود که فرورفتگی‌های شیاردار متمایزی روی جمجمه‌اش باقی گذاشته بود؛ بدن او همچنین دارای بریدگی‌های عمیقی از یک سلاح تیز بود.

44جولی کانینگهام

در ۱۵ مارس، در ۱۰۰ مایلی (۱۶۰ کیلومتری) شمال شرقی اسنوماس، جولی کانینگهام، مربی اسکی ۲۶ ساله اهل ویل، هنگام پیاده‌روی از آپارتمانش به سمت یک قرار شام با یک دوست ناپدید شد. باندی بعداً به بازرسان کلرادو گفت که با عصا به کانینگهام نزدیک شده و از او خواسته به او کمک کند تا چکمه‌های اسکی‌اش را تا ماشینش ببرد، جایی که او را با ضربه بیهوش کرده و دستبند زد، سپس در محل دومی در نزدیکی رایفل، ۹۰ مایلی (۱۴۰ کیلومتری) غرب ویل، به او تجاوز کرده و خفه‌اش کرد. هفته‌ها بعد، او رانندگی شش ساعته از سالت‌لیک‌سیتی را انجام داد تا دوباره به بقایای جسد او سر بزند.

45دنیس لین اولیورسون

دنیس لین اولیورسون، ۲۵ ساله، در ۶ آوریل هنگام دوچرخه‌سواری به سمت خانه والدینش در نزدیکی مرز یوتا و کلرادو در گرند جانکشن ناپدید شد؛ دوچرخه و صندل‌های او زیر یک پل روگذر در نزدیکی یک پل راه‌آهن پیدا شدند.

46لینت داون کالور

در ۶ مه، باندی، لینت داون کالور ۱۲ ساله را از مدرسه راهنمایی آلامدا در پوکاتلو، آیداهو، در ۱۶۰ مایلی (۲۵۵ کیلومتری) شمال سالت‌لیک‌سیتی فریب داد. او دختر را غرق کرد و سپس در اتاق هتلش به او تجاوز کرد و قبل از اینکه جسدش را در رودخانه‌ای در شمال پوکاتلو رها کند، او را به قتل رساند.

47همکاران باندی در اداره خدمات اضطراری واشینگتن به دیدار او در سالت‌لیک‌سیتی رفتند

در اواسط ماه مه، سه تن از همکاران باندی در اداره خدمات اضطراری (DES) ایالت واشینگتن، از جمله کارول آن بون، به دیدار او در سالت‌لیک‌سیتی رفتند و یک هفته در آپارتمان او ماندند.

48باندی متعاقباً یک هفته را در سیاتل با کلوپفر گذراند

باندی متعاقباً در اوایل ژوئن یک هفته را در سیاتل با کلوپفر گذراند و آن‌ها درباره ازدواج در کریسمس آینده صحبت کردند. باز هم، کلوپفر هیچ اشاره‌ای به گفتگوهای متعدد خود با پلیس کینگ کانتی و دفتر کلانتر سالت‌لیک کانتی نکرد. باندی نه رابطه مداوم خود با بون و نه رابطه عاشقانه همزمان با یک دانشجوی حقوق در یوتا که در گزارش‌های مختلف با نام‌های کیم اندروز یا شارون آئور شناخته می‌شد، فاش نکرد.

49سوزان کرتیس

در ۲۸ ژوئن، سوزان کرتیس از محوطه دانشگاه بریگم یانگ در پروو، ۴۵ مایلی (۷۰ کیلومتری) جنوب سالت‌لیک‌سیتی ناپدید شد. قتل کرتیس به آخرین اعتراف باندی تبدیل شد که لحظاتی قبل از ورود او به اتاق اعدام ضبط شد. اجساد ویلکاکس، کنت، کانینگهام، اولیورسون، کالور و کرتیس هرگز پیدا نشدند.

50باندی دستگیر شد

در ۱۶ اوت ۱۹۷۵، باندی توسط باب هیوارد، افسر گشت بزرگراه یوتا، در گرنجر (یکی دیگر از حومه‌های سالت‌لیک‌سیتی) دستگیر شد. پلیس شواهد کافی برای بازداشت باندی نداشت و او با قرار التزام شخصی آزاد شد. باندی بعداً گفت که جستجوگران مجموعه‌ای از عکس‌های پولاروید از قربانیانش را که پنهان کرده بود، پیدا نکردند و او پس از آزادی آن‌ها را از بین برد.

51تحقیقات در واشینگتن

در ایالت واشینگتن، بازرسان همچنان در تلاش برای تحلیل موج قتل‌های شمال غربی اقیانوس آرام بودند که به همان سرعتی که شروع شده بود، پایان یافته بود. در تلاشی برای درک حجم عظیم داده‌ها، آن‌ها به استراتژی نوآورانه آن زمان یعنی ایجاد یک پایگاه داده متوسل شدند. آن‌ها از رایانه حقوق و دستمزد کینگ کانتی استفاده کردند، «ماشینی عظیم و ابتدایی» با استانداردهای امروزی، اما تنها ماشینی که در دسترسشان بود. پس از وارد کردن لیست‌های متعددی که تهیه کرده بودند—همکلاسی‌ها و آشنایان هر قربانی، مالکان فولکس‌واگن به نام «تد»، مجرمان جنسی شناخته‌شده و غیره—آن‌ها برای یافتن موارد مشابه در رایانه جستجو کردند. از میان هزاران نام، ۲۶ نفر در چهار لیست ظاهر شدند؛ یکی از آن‌ها تد باندی بود. کارآگاهان همچنین به صورت دستی لیستی از ۱۰۰ مظنون «برتر» خود تهیه کردند و باندی در آن لیست نیز حضور داشت. او «به معنای واقعی کلمه در صدر لیست» مظنونان بود که خبر دستگیری‌اش از یوتا رسید.

52تامپسون با دو کارآگاه دیگر به سیاتل پرواز کرد تا با کلوپفر مصاحبه کند

پلیس سالت‌لیک‌سیتی باندی را تحت نظارت ۲۴ ساعته قرار داد و تامپسون با دو کارآگاه دیگر به سیاتل پرواز کرد تا با کلوپفر مصاحبه کند. او به آن‌ها گفت که در سال قبل از نقل مکان باندی به یوتا، اشیایی را در خانه خود و آپارتمان باندی پیدا کرده بود که «نمی‌توانست درک کند». این اقلام شامل عصا، یک کیسه گچ پاریس که او اعتراف کرد از یک مرکز تجهیزات پزشکی دزدیده است، و یک ساطور گوشت که هرگز برای آشپزی استفاده نمی‌شد، بود. اشیاء دیگر شامل دستکش‌های جراحی، یک چاقوی شرقی در جعبه چوبی که در داشبورد ماشینش نگه می‌داشت، و یک کیسه پر از لباس‌های زنانه بود. باندی همیشه بدهکار بود و کلوپفر مشکوک بود که او تقریباً هر چیزی که ارزش قابل توجهی داشت و در اختیار داشت را دزدیده است. وقتی کلوپفر در مورد یک تلویزیون و استریوی جدید با او روبرو شد، باندی به او هشدار داد: «اگر به کسی بگویی، گردنت را می‌شکنم.» او گفت که باندی هر وقت به فکر کوتاه کردن موهایش می‌افتاد، که بلند و از وسط باز شده بود، «بسیار ناراحت» می‌شد. او گاهی نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شد و می‌دید که باندی با چراغ‌قوه زیر پتو در حال بررسی بدن اوست. او یک آچار چرخ که دسته‌اش تا نیمه نوارپیچ شده بود را در صندوق عقب ماشین کلوپفر—یک فولکس‌واگن بیتل دیگر که باندی اغلب قرض می‌گرفت—«برای محافظت» نگه می‌داشت. کارآگاهان تأیید کردند که باندی در هیچ‌یک از شب‌هایی که قربانیان شمال غربی اقیانوس آرام ناپدید شده بودند و همچنین در روز ربوده شدن اوت و ناسلوند، با کلوپفر نبوده است. اندکی پس از آن، کتی مک‌چسنی، کارآگاه قتل سیاتل، با کلوپفر مصاحبه کرد و از وجود استفانی بروکس و نامزدی کوتاه او با باندی در حدود کریسمس ۱۹۷۳ مطلع شد.

53غسل تعمید

در اوت یا سپتامبر ۱۹۷۵، باندی در کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان غسل تعمید داده شد، اگرچه او شرکت‌کننده فعالی در مراسم نبود و اکثر محدودیت‌های کلیسا را نادیده می‌گرفت. او بعداً پس از محکومیت به آدم‌ربایی در سال ۱۹۷۶ از کلیسای LDS طرد شد. وقتی پس از دستگیری از باندی در مورد مذهب مورد علاقه‌اش پرسیده شد، او پاسخ داد «متدیست»، مذهبی که در کودکی داشت.

54باندی فولکس‌واگن بیتل خود را فروخت

در سپتامبر، باندی فولکس‌واگن بیتل خود را به یک نوجوان در میدویل فروخت. پلیس یوتا آن را توقیف کرد و تکنسین‌های اف‌بی‌آی آن را بازرسی و قطعاتش را جدا کردند. آن‌ها موهایی پیدا کردند که با نمونه‌های به‌دست‌آمده از جسد کارین کمبل مطابقت داشت. بعداً، آن‌ها همچنین تارهای مویی را شناسایی کردند که «از نظر میکروسکوپی غیرقابل تشخیص» از موهای ملیسا اسمیت و کارول دارونچ بودند. رابرت نیل، متخصص آزمایشگاه اف‌بی‌آی، نتیجه گرفت که وجود تارهای مو در یک ماشین که با سه قربانی مختلف که هرگز یکدیگر را ندیده بودند مطابقت دارد، «اتفاقی با ندرت حیرت‌انگیز» خواهد بود.

55کارآگاهان باندی را در صف شناسایی قرار دادند

در ۲ اکتبر، کارآگاهان باندی را در یک صف شناسایی قرار دادند. دا‌رانچ بلافاصله او را به عنوان «افسر روزلند» شناسایی کرد و شاهدان از بانتفول او را به عنوان غریبه‌ای که در سالن اجتماعات دبیرستان دیده بودند، شناختند. شواهد کافی برای ارتباط دادن او به دبرا کنت وجود نداشت (جسد او هرگز پیدا نشد، اگرچه یک قطعه اسکلتی که در نزدیکی مدرسه پیدا شده بود، بعداً با تحلیل DNA به عنوان متعلق به کنت شناسایی شد). شواهد بیش از حد کافی برای متهم کردن او به آدم‌ربایی تشدید شده و تلاش برای حمله جنایی در پرونده دا‌رانچ وجود داشت. او با قرار وثیقه ۱۵,۰۰۰ دلاری که توسط والدینش پرداخت شد، آزاد شد و بیشتر زمان بین کیفرخواست و محاکمه را در سیاتل و در خانه کلوپفر گذراند. پلیس سیاتل شواهد کافی برای متهم کردن او در قتل‌های شمال غربی اقیانوس آرام نداشت، اما او را تحت نظارت دقیق قرار داد. کلوپفر نوشت: «وقتی تد و من برای رفتن به جایی پا به ایوان گذاشتیم، آنقدر ماشین پلیس بدون نشان روشن شدند که صدایش شبیه شروع مسابقات ایندی ۵۰۰ بود.»

56سه بازپرس اصلی پرونده باندی در اسپن ملاقات کردند

در ماه نوامبر، سه بازپرس اصلی پرونده باندی - جری تامپسون از یوتا، رابرت کپل از واشنگتن و مایکل فیشر از کلرادو - در اسپن، کلرادو ملاقات کردند و با ۳۰ کارآگاه و دادستان از پنج ایالت تبادل اطلاعات کردند.

57باندی برای آدم‌ربایی دا‌رانچ محاکمه شد

در فوریه ۱۹۷۶، باندی به اتهام آدم‌ربایی کارول دا‌رانچ محاکمه شد. به توصیه وکیلش، جان اوکانل، باندی به دلیل تبلیغات منفی پیرامون این پرونده، از حق خود برای داشتن هیئت منصفه صرف‌نظر کرد. پس از یک محاکمه چهار روزه بدون هیئت منصفه و یک آخر هفته برای بررسی، قاضی استوارت هانسون جونیور او را به جرم آدم‌ربایی و ضرب و شتم مجرم شناخت.

58زندان ایالتی یوتا

در ماه ژوئن، او به یک تا ۱۵ سال حبس در زندان ایالتی یوتا محکوم شد.

59تد به یک تریلر کمپینگ در دریاچه مارون دستبرد زد

در ۱۰ ژوئن، تد به یک تریلر کمپینگ در دریاچه مارون، واقع در ۱۰ مایلی (۱۶ کیلومتری) جنوب آسپن، دستبرد زد و مقداری غذا و یک کاپشن اسکی برداشت؛ اما به جای ادامه مسیر به سمت جنوب، به سمت شمال و به طرف آسپن بازگشت و از سد معبرها و گروه‌های جستجو در طول مسیر گریخت.

60باندی یک خودرو را در حاشیه زمین گلف آسپن دزدید

باندی یک خودرو را در حاشیه زمین گلف آسپن دزدید. در حالی که سردش بود، از بی‌خوابی رنج می‌برد و به دلیل پیچ‌خوردگی مچ پایش درد مداومی داشت، به سمت آسپن رانندگی کرد، جایی که دو افسر پلیس متوجه شدند خودروی او از مسیر خود منحرف می‌شود و او را متوقف کردند. او شش روز بود که فراری بود.

61کیف فرار

در ماه اکتبر، او در حالی که در بوته‌های حیاط زندان پنهان شده بود و یک «کیف فرار» شامل نقشه‌های جاده‌ای، برنامه‌های پرواز هواپیما و یک کارت تأمین اجتماعی به همراه داشت، پیدا شد و چندین هفته را در سلول انفرادی گذراند.

62مقامات کلرادو او را به قتل کارین کمبل متهم کردند

مقامات کلرادو او را به قتل کارین کمبل متهم کردند. پس از مدتی مقاومت، او از روند استرداد صرف‌نظر کرد و در ژانویه ۱۹۷۷ به آسپن منتقل شد.

63باندی به دادگاه پیتکین کانتی منتقل شد

در ۷ ژوئن ۱۹۷۷، باندی برای یک جلسه مقدماتی، ۴۰ مایل (۶۴ کیلومتر) از زندان گارفیلد کانتی در گلنوود اسپرینگز به دادگاه پیتکین کانتی در اسپن منتقل شد. او تصمیم گرفته بود که به عنوان وکیل خودش عمل کند و به همین دلیل، قاضی او را از دستبند زدن یا پابند معاف کرده بود. در طول یک وقفه، او درخواست کرد که برای تحقیق در مورد پرونده‌اش به کتابخانه حقوقی دادگاه برود. در حالی که پشت یک قفسه کتاب از دید نگهبانانش پنهان شده بود، پنجره‌ای را باز کرد و از طبقه دوم به زمین پرید و هنگام فرود، مچ پای راستش آسیب دید. پس از درآوردن یک لایه از لباس‌هایش، در حالی که ایست‌های بازرسی در حومه شهر در حال ایجاد بود، در اسپن قدم زد و سپس به سمت جنوب کوه اسپن پیاده‌روی کرد. نزدیک قله، او به یک کلبه شکار وارد شد و غذا، لباس و یک تفنگ دزدید. روز بعد، او کلبه را ترک کرد و به سمت جنوب به طرف شهر کرستد بیوت ادامه مسیر داد، اما در جنگل گم شد. به مدت دو روز، او بی‌هدف در کوهستان سرگردان بود و دو مسیری را که به مقصد مورد نظرش منتهی می‌شد، از دست داد.

64باندی توصیه دوستان و مشاوران حقوقی خود برای ماندن در محل را نادیده گرفت

باندی که دوباره در زندان گلنوود اسپرینگز محبوس شده بود، توصیه‌های دوستان و مشاوران حقوقی‌اش مبنی بر ماندن در آنجا را نادیده گرفت. پرونده علیه او که در بهترین حالت هم ضعیف بود، به دلیل اینکه درخواست‌های پیش از محاکمه دائماً به نفع او حل می‌شد و بخش‌های مهمی از شواهد غیرقابل استناد اعلام می‌شد، به‌طور پیوسته رو به تضعیف بود. «یک متهم منطقی‌تر ممکن بود متوجه شود که شانس خوبی برای تبرئه دارد و شکست دادن اتهام قتل در کلرادو احتمالاً دادستان‌های دیگر را منصرف می‌کرد... با داشتن تنها یک سال و نیم حبس برای محکومیت دا‌رانچ، اگر تد پافشاری می‌کرد، می‌توانست مردی آزاد باشد.» در عوض، باندی نقشه فرار جدیدی طراحی کرد. او نقشه دقیق طبقات زندان و یک تیغه اره آهن‌بر را از سایر زندانیان به دست آورد و ۵۰۰ دلار پول نقد جمع‌آوری کرد که به گفته خودش، طی یک دوره شش ماهه توسط ملاقات‌کنندگان - به‌ویژه کارول آن بون - به داخل قاچاق شده بود. در طول شب‌ها، زمانی که سایر زندانیان در حال دوش گرفتن بودند، او سوراخی به ابعاد حدود یک فوت مربع (۰.۰۹۳ متر مربع) بین میله‌های فولادی تقویت‌کننده در سقف سلولش ایجاد کرد و با کاهش ۳۵ پوند (۱۶ کیلوگرم) وزن، توانست از آن به فضای خالی بالای سقف بخزد. در هفته‌های بعد، او مجموعه‌ای از تمرین‌ها را انجام داد و آن فضا را کاوش کرد. گزارش‌های متعدد یک خبرچین مبنی بر حرکت در داخل سقف در طول شب، مورد بررسی قرار نگرفت.

65باندی درخواستی برای تغییر محل برگزاری دادگاه به دنور ثبت کرد

تا اواخر سال ۱۹۷۷، محاکمه قریب‌الوقوع باندی به یک موضوع جنجالی در شهر کوچک اسپن تبدیل شده بود و باندی درخواستی برای تغییر محل برگزاری دادگاه به دنور ارائه کرد.

66قاضی دادگاه اسپن با این درخواست موافقت کرد، اما در مکانی دیگر

در ۲۳ دسامبر، قاضی دادگاه اسپن با این درخواست موافقت کرد، اما آن را به کلرادو اسپرینگز منتقل کرد، جایی که هیئت‌های منصفه از نظر تاریخی نسبت به متهمان به قتل خصمانه عمل می‌کردند.

67فرار کریسمس

در شب ۳۰ دسامبر، در حالی که اکثر کارکنان زندان در تعطیلات کریسمس بودند و زندانیان غیرخشن در مرخصی نزد خانواده‌هایشان به سر می‌بردند، باندی کتاب‌ها و پرونده‌ها را در تخت خود انباشت، آن‌ها را با پتویی پوشاند تا بدن خوابیده‌اش را شبیه‌سازی کند و از فضای خزشی بالا رفت. او سقف را شکست و وارد آپارتمان رئیس زندان شد - که آن شب با همسرش بیرون بود - لباس‌های خیابانی را از کمد رئیس زندان پوشید و از در اصلی به سمت آزادی خارج شد.

68باندی قبلاً در شیکاگو بود

پس از سرقت یک خودرو، باندی به سمت شرق از گلنوود اسپرینگز رانندگی کرد، اما خودرو به زودی در کوه‌های بزرگراه بین‌ایالتی ۷۰ خراب شد. یک راننده عبوری او را تا ویل، در ۶۰ مایلی (۹۷ کیلومتری) شرق، رساند. از آنجا او سوار اتوبوسی به مقصد دنور شد و در آنجا سوار پرواز صبح به شیکاگو شد. در گلنوود اسپرینگز، تیم کوچک باقی‌مانده در زندان تا ظهر ۳۱ دسامبر، یعنی بیش از ۱۷ ساعت بعد، متوجه فرار نشدند. تا آن زمان، باندی قبلاً در شیکاگو بود.

69باندی با قطار به آن آربور، میشیگان سفر کرد

از شیکاگو، باندی با قطار به آن آربور، میشیگان سفر کرد و در ۲ ژانویه در یک میخانه محلی حضور داشت.

70باندی به تالاهاسی رسید

پنج روز بعد، او یک خودرو دزدید و به آتلانتا رانندگی کرد، جایی که سوار اتوبوس شد و صبح ۸ ژانویه به تالاهاسی، فلوریدا رسید. او اتاقی را با نام مستعار کریس هیگن در هالی‌دی این در نزدیکی پردیس دانشگاه ایالتی فلوریدا (FSU) اجاره کرد.

71باندی به عادات قدیمی خود بازگشت

باندی بعداً گفت که در ابتدا تصمیم گرفته بود شغلی قانونی پیدا کند و از فعالیت‌های مجرمانه بیشتر خودداری کند، زیرا می‌دانست که احتمالاً می‌تواند تا زمانی که توجه پلیس را جلب نکند، به طور نامحدود در فلوریدا آزاد و ناشناس بماند؛ اما تنها درخواست شغلی او در یک کارگاه ساختمانی، زمانی که از او خواسته شد مدارک شناسایی ارائه دهد، رها شد. او به عادات قدیمی خود یعنی دزدی از مغازه‌ها و سرقت کارت‌های اعتباری از کیف پول زنانی که در چرخ‌دستی‌های خرید رها شده بودند، بازگشت.

72باندی وارد خوابگاه انجمن دختران «کای امگا» در دانشگاه ایالتی فلوریدا شد

در ساعات اولیه ۱۵ ژانویه ۱۹۷۸ - یک هفته پس از ورودش به تالاهاسی - باندی از طریق یک در پشتی با قفل معیوب وارد خوابگاه انجمن دختران «کای امگا» در دانشگاه ایالتی فلوریدا شد.

73مارگارت بومن

از حدود ساعت ۲:۴۵ بامداد، باندی مارگارت بومن ۲۱ ساله را در حالی که خواب بود با تکه‌ای هیزم بلوط مورد ضرب و شتم قرار داد و سپس او را با یک جوراب نایلونی خفه کرد.

74لیزا لوی

سپس تد وارد اتاق خواب لیزا لوی ۲۰ ساله شد و او را تا حد بیهوشی کتک زد، خفه‌اش کرد، یکی از نوک سینه‌هایش را پاره کرد، به شدت باسن چپش را گاز گرفت و با یک بطری اسپری مو به او تجاوز کرد.

75کتی کلاینر و کارن چندلر

در اتاق خواب مجاور، تد به کتی کلاینر حمله کرد، فک او را شکست و شانه اش را به شدت زخمی کرد؛ و همچنین به کارن چندلر که دچار ضربه مغزی، شکستگی فک، از دست دادن دندان و خرد شدن انگشت شده بود، حمله کرد. چندلر و کلاینر از این حمله جان سالم به در بردند؛ کلاینر بعداً بقای خود را به نور چراغ‌های جلوی خودرویی نسبت داد که داخل اتاقشان را روشن کرد و مهاجم را ترساند.

76شریل توماس

کارآگاهان تالاهاسی بعداً تشخیص دادند که چهار حمله در مجموع کمتر از ۱۵ دقیقه و در فاصله شنیداری بیش از ۳۰ شاهد که چیزی نشنیدند، رخ داده است. پس از ترک خوابگاه، باندی به یک آپارتمان زیرزمینی در هشت بلوک آن‌طرف‌تر نفوذ کرد و به شریل توماس، دانشجوی دانشگاه ایالتی فلوریدا، حمله کرد که منجر به دررفتگی شانه و شکستگی فک و جمجمه او در پنج نقطه شد. او دچار ناشنوایی دائمی و آسیب تعادلی شد که به حرفه رقص او پایان داد. پلیس روی تخت توماس، لکه منی و یک «ماسک» جوراب‌شلواری پیدا کرد که حاوی دو تار مو «مشابه با موهای باندی از نظر کلاس و ویژگی» بود.

77لزلی پارمنتر

در ۸ فوریه، باندی با یک ون مسروقه دانشگاه ایالتی فلوریدا، ۱۵۰ مایل (۲۴۰ کیلومتر) به سمت شرق تا جکسون‌ویل رانندگی کرد. در یک پارکینگ، او به لزلی پارمنتر ۱۴ ساله، دختر رئیس کارآگاهان اداره پلیس جکسون‌ویل، نزدیک شد و خود را «ریچارد برتون از اداره آتش‌نشانی» معرفی کرد، اما وقتی برادر بزرگتر پارمنتر رسید و او را به چالش کشید، عقب‌نشینی کرد.

78کیمبرلی دایان لیچ

آن بعدازظهر، او ۶۰ مایل (۹۷ کیلومتر) به سمت غرب به لیک سیتی بازگشت. صبح روز بعد در مدرسه راهنمایی لیک سیتی، کیمبرلی دایان لیچ ۱۲ ساله توسط معلمش برای برداشتن کیف پول فراموش‌شده‌اش به دفتر فراخوانده شد؛ او هرگز به کلاس بازنگشت. هفت هفته بعد، پس از یک جستجوی گسترده، بقایای تا حدی مومیایی‌شده او در یک سوله پرورش خوک در نزدیکی پارک ایالتی رودخانه سوان، ۳۵ مایلی (۵۶ کیلومتری) شمال غربی لیک سیتی پیدا شد.

79باندی در حال رانندگی به سمت غرب در سراسر فلوریدا پن‌هندل

در ۱۲ فوریه، با پول نقد ناکافی برای پرداخت اجاره معوقه‌اش و افزایش ظن به اینکه پلیس در حال نزدیک شدن به اوست، باندی یک خودرو دزدید و از تالاهاسی فرار کرد و به سمت غرب در سراسر فلوریدا پن‌هندل رانندگی کرد.

80تد توسط دیوید لی، افسر پلیس پنساکولا متوقف شد

سه روز بعد، حدود ساعت ۱ بامداد، تد توسط دیوید لی، افسر پلیس پنساکولا در نزدیکی مرز ایالتی آلاباما متوقف شد، پس از آنکه بررسی «تحت تعقیب و حکم جلب» نشان داد که فولکس‌واگن بیتل او سرقتی است. وقتی به او گفته شد که بازداشت است، باندی با لگد به پاهای لی زد و شروع به دویدن کرد. لی یک تیر هوایی شلیک کرد و به دنبال آن گلوله دوم را زد، به تعقیب او پرداخت و او را زمین‌گیر کرد. آن دو بر سر اسلحه لی درگیر شدند تا اینکه افسر سرانجام باندی را مهار و دستگیر کرد.

81باندی برای قتل‌ها و حملات کای امگا محاکمه شد

پس از تغییر محل برگزاری دادگاه به میامی، باندی در ژوئن ۱۹۷۹ به اتهام قتل و ضرب و شتم در «چی امگا» محاکمه شد. این دادگاه توسط ۲۵۰ خبرنگار از پنج قاره پوشش داده شد و اولین دادگاهی بود که به صورت ملی در ایالات متحده پخش تلویزیونی می‌شد. با وجود حضور پنج وکیل تسخیری، باندی بار دیگر بخش عمده‌ای از دفاعیات خود را شخصاً بر عهده گرفت. نلسون بعدها نوشت که باندی از همان ابتدا «تمام تلاش‌های دفاعی را از روی کینه، بی‌اعتمادی و توهمات بزرگ‌منشانه خراب کرد». «تد با اتهامات قتل و احتمال حکم اعدام روبرو بود و ظاهراً تنها چیزی که برایش اهمیت داشت این بود که خودش مسئولیت را بر عهده داشته باشد.» در دادگاه، شهادت‌های حیاتی توسط اعضای انجمن «چی امگا»، کانی هیستینگز، که باندی را در آن شب در نزدیکی خانه «چی امگا» دیده بود، و نیتا نیری، که او را در حال ترک خانه انجمن در حالی که سلاح قتل (یک تکه چوب بلوط) را در دست داشت دیده بود، ارائه شد. شواهد فیزیکی جرم شامل اثرات زخم‌های گازی بود که باندی بر روی باسن چپ لیزا لوی ایجاد کرده بود؛ متخصصان دندان‌پزشکی قانونی، ریچارد سوویرون و لاول لوین، این اثرات را با قالب‌های دندان باندی مطابقت دادند.

82ادوارد کاوارت احکام اعدام را برای محکومیت‌های قتل صادر کرد

هیئت منصفه پس از کمتر از هفت ساعت شور، او را در ۲۴ ژوئیه ۱۹۷۹ به جرم قتل‌های بومن و لوی، سه فقره تلاش برای قتل درجه یک (برای حمله به کلاینر، چندلر و توماس) و دو فقره سرقت محکوم کرد. قاضی دادگاه، ادوارد کاوارت، احکام اعدام را برای محکومیت‌های قتل صادر کرد.

83باندی بار دیگر گناهکار شناخته شد و ازدواج

شش ماه بعد، دومین دادگاه در اورلاندو برای ربودن و قتل کیمبرلی لیچ برگزار شد. باندی پس از کمتر از هشت ساعت شور، بار دیگر گناهکار شناخته شد؛ دلیل اصلی آن شهادت شاهد عینی بود که او را در حال هدایت لیچ از حیاط مدرسه به سمت ون مسروقه‌اش دیده بود. شواهد مادی مهم شامل الیاف لباس با یک خطای تولیدی غیرمعمول بود که در ون و روی بدن لیچ پیدا شد و با الیاف ژاکتی که باندی هنگام دستگیری به تن داشت، مطابقت داشت. در مرحله تعیین مجازات دادگاه، باندی از یک قانون مبهم در فلوریدا استفاده کرد که طبق آن اعلام ازدواج در دادگاه، در حضور قاضی، یک ازدواج قانونی محسوب می‌شد. در حالی که او در حال بازجویی از همکار سابقش در اداره خدمات اضطراری ایالت واشینگتن، کارول آن بون—که برای نزدیک بودن به باندی به فلوریدا نقل مکان کرده بود، در هر دو دادگاه به نفع او شهادت داده بود و دوباره به عنوان شاهد شخصیت به نفع او شهادت می‌داد—بود، از او خواست که با وی ازدواج کند. او پذیرفت و باندی به دادگاه اعلام کرد که آن‌ها به طور قانونی ازدواج کرده‌اند.

84باندی برای سومین بار به اعدام با صندلی الکتریکی محکوم شد

در ۱۰ فوریه ۱۹۸۰، باندی برای سومین بار به اعدام با صندلی الکتریکی محکوم شد. گفته می‌شود که هنگام اعلام حکم، او ایستاد و فریاد زد: «به هیئت منصفه بگویید اشتباه کردند!» این سومین حکم اعدام، همان حکمی بود که در نهایت حدود نه سال بعد اجرا شد.

85ملاقات‌های زناشویی در زندان ریفورد مجاز نبود

در اکتبر ۱۹۸۱، بون دختری به دنیا آورد و باندی را به عنوان پدر معرفی کرد. اگرچه ملاقات‌های زناشویی در زندان ریفورد مجاز نبود، اما زندانیان با جمع‌آوری پول، نگهبانان را رشوه می‌دادند تا به آن‌ها اجازه دهند زمان خصوصی و بدون مزاحمت با ملاقات‌کنندگان زن خود داشته باشند.

86باندی مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها را با استیون میشو و هیو آینزورث آغاز کرد

مدت کوتاهی پس از پایان دادگاه لیچ و آغاز روند طولانی تجدیدنظر که به دنبال آن آمد، باندی مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها را با استیون میشو و هیو آینزورث آغاز کرد. او که عمدتاً برای اجتناب از «ننگ اعتراف» به صورت سوم‌شخص صحبت می‌کرد، برای اولین بار شروع به فاش کردن جزئیات جنایات و فرآیندهای فکری خود کرد. او دوران دزدی خود را بازگو کرد و شک طولانی‌مدت کلوپفر را تأیید کرد که او تقریباً تمام دارایی‌های باارزش خود را دزدیده است. او گفت: «پاداش بزرگ برای من، در واقع داشتن هر چیزی بود که دزدیده بودم. من واقعاً از داشتن چیزی که می‌خواستم و رفته بودم و آن را گرفته بودم، لذت می‌بردم.» مالکیت، انگیزه مهمی برای تجاوز و قتل نیز بود. او گفت که تجاوز جنسی، نیاز او به «تملک کامل» قربانیانش را برآورده می‌کرد. در ابتدا، او قربانیانش را «به عنوان یک مصلحت... برای از بین بردن احتمال دستگیری» می‌کشت؛ اما بعداً، قتل به بخشی از «ماجراجویی» تبدیل شد. او گفت: «تملک نهایی، در واقع گرفتن جان بود. و سپس... تملک فیزیکی بقایا.»

87باندی همچنین با مامور ویژه ویلیام هاگمایر درد و دل کرد

باندی همچنین با مامور ویژه ویلیام هاگمایر از واحد تحلیل رفتاری اف‌بی‌آی درد و دل کرد. هاگمایر تحت تأثیر «رضایت عمیق و تقریباً عرفانی» باندی از قتل قرار گرفته بود. هاگمایر نقل کرد: «او گفت که پس از مدتی، قتل فقط یک جنایت شهوانی یا خشونت‌آمیز نیست. این به یک تملک تبدیل می‌شود. آن‌ها بخشی از تو هستند... [قربانی] بخشی از تو می‌شود و شما [دو نفر] برای همیشه یکی می‌شوید... و مکان‌هایی که آن‌ها را می‌کشی یا رها می‌کنی برایت مقدس می‌شوند و همیشه به سمت آن‌ها کشیده می‌شوی.» باندی به هاگمایر گفت که خود را در سال‌های اولیه‌اش یک قاتل «آماتور» و «تکانشی» می‌دانست، قبل از اینکه در حدود زمان قتل لیندا هیلی در سال ۱۹۷۴ وارد مرحله‌ای شود که آن را «اوج» یا «شکارچی» می‌نامید. این بدان معنا بود که او خیلی قبل از سال ۱۹۷۴ شروع به کشتن کرده بود—اگرچه هرگز صراحتاً به انجام آن اعتراف نکرد.

88دو تیغه اره آهن‌بر

در ژوئیه ۱۹۸۴، نگهبانان ریفورد دو تیغه اره آهن‌بر را که باندی در سلولش پنهان کرده بود، پیدا کردند. یک میله فولادی در یکی از پنجره‌های سلول از بالا و پایین کاملاً بریده شده و با چسب خانگی بر پایه صابون دوباره در جای خود چسبانده شده بود. چند ماه بعد، نگهبانان یک آینه غیرمجاز را که در سلول پنهان شده بود پیدا کردند و باندی دوباره به سلول دیگری منتقل شد.

89قاتل رودخانه گرین

کمی بعد، او به دلیل مکاتبات غیرمجاز با یک جنایتکار برجسته دیگر به نام جان هینکلی جونیور، به تخلف انضباطی متهم شد. در اکتبر ۱۹۸۴، باندی با رابرت کپل تماس گرفت و پیشنهاد کرد که تخصص خودخوانده‌اش در روان‌شناسی قاتلان زنجیره‌ای را در جریان تحقیقات جاری در واشنگتن برای یافتن «قاتل رودخانه سبز» که بعدها گری ریج‌وی شناسایی شد، به اشتراک بگذارد. کپل و دیو رایچرت، کارآگاه کارگروه رودخانه سبز، با باندی مصاحبه کردند، اما ریج‌وی برای ۱۷ سال دیگر آزاد ماند. کپل مستندات دقیقی از مصاحبه‌های رودخانه سبز منتشر کرد و بعداً با میشو در بررسی دیگری از مطالب مصاحبه همکاری کرد. باندی لقب «مرد رودخانه» را برای گری ریج‌وی ابداع کرد که بعداً برای عنوان کتاب کپل، «مرد رودخانه: تد باندی و من در جستجوی قاتل رودخانه سبز» استفاده شد.

90تاریخ اعدام (۴ مارس) تعیین شد

در اوایل سال ۱۹۸۶، تاریخ اعدامی (۴ مارس) برای محکومیت‌های پرونده چی اومگا تعیین شد؛ دیوان عالی دستور توقف کوتاهی صادر کرد، اما اعدام به سرعت دوباره برنامه‌ریزی شد.

91تاریخ جدید (۲ ژوئیه) اعلام شد

در ماه آوریل، اندکی پس از اعلام تاریخ جدید (۲ ژوئیه)، باندی سرانجام نزد هاگمایر و نلسون به آنچه آن‌ها معتقد بودند تمام گستره جنایات اوست، اعتراف کرد، از جمله جزئیاتی از کارهایی که پس از مرگ با برخی از قربانیانش انجام داده بود. او به آن‌ها گفت که بارها به کوه تیلور، ایساکوا و دیگر صحنه‌های جرم ثانویه بازگشته است تا در کنار قربانیانش دراز بکشد و تا زمانی که فساد جسد او را مجبور به توقف می‌کرد، اعمال جنسی با اجساد در حال تجزیه آن‌ها انجام دهد. در برخی موارد، او چندین ساعت در هر مسیر رانندگی می‌کرد و تمام شب را آنجا می‌ماند. در یوتا، او روی صورت بی‌جان ملیسا اسمیت آرایش می‌کرد و بارها موهای لورا ایم را می‌شست. او به هاگمایر گفت: «اگر وقت داشته باشی، آن‌ها می‌توانند هر چیزی که بخواهی باشند.» او حدود ۱۲ نفر از قربانیانش را با اره آهن‌بر سر برید و حداقل یک گروه از سرهای بریده‌شده—احتمالاً چهار تایی که بعداً در کوه تیلور پیدا شدند (رانکورت، پارکس، بال و هیلی)—را برای مدتی در آپارتمانش نگه داشت و سپس آن‌ها را دور انداخت.

92دادگاه استیناف حوزه یازدهم آن را به طور نامحدود متوقف کرد و پرونده چی اومگا را برای بازبینی به دلیل مسائل فنی متعدد ارجاع داد

کمتر از ۱۵ ساعت قبل از اعدام برنامه‌ریزی‌شده در ۲ ژوئیه، دادگاه استیناف حوزه یازدهم آن را به طور نامحدود متوقف کرد و پرونده چی اومگا را برای بازبینی به دلیل مسائل فنی متعدد—از جمله صلاحیت روانی باندی برای محاکمه، و دستور اشتباه قاضی دادگاه در مرحله تعیین مجازات که هیئت منصفه را ملزم به شکستن تساوی ۶-۶ بین حبس ابد و مجازات اعدام می‌کرد—ارجاع داد که در نهایت هرگز حل نشدند.

93دادگاه حوزه یازدهم در ۱۷ نوامبر دستور توقف صادر کرد

سپس تاریخ جدیدی (۱۸ نوامبر ۱۹۸۶) برای اجرای حکم لیچ تعیین شد؛ دادگاه حوزه یازدهم در ۱۷ نوامبر دستور توقف صادر کرد.

94تاریخ اعدام اعلام شد

در اواسط سال ۱۹۸۸، دادگاه حوزه یازدهم علیه باندی حکم داد و در دسامبر، دیوان عالی درخواست تجدیدنظر در این حکم را رد کرد. چند ساعت پس از آن رد نهایی، تاریخ قطعی اعدام برای ۲۴ ژانویه ۱۹۸۹ اعلام شد. سفر باندی از طریق دادگاه‌های تجدیدنظر برای یک پرونده قتل با مجازات اعدام به‌طور غیرمعمولی سریع بود: «برخلاف باور عموم، دادگاه‌ها باندی را تا حد امکان سریع پیش بردند... حتی دادستان‌ها اذعان کردند که وکلای باندی هرگز از تاکتیک‌های تأخیری استفاده نکردند. اگرچه مردم در همه جا از تأخیر ظاهری در اعدام این اهریمن خشمگین بودند، تد باندی در واقع در مسیر سریع قرار داشت.»

95باندی موافقت کرد که صادقانه با بازپرسان صحبت کند

با تمام شدن راه‌های تجدیدنظر و نبود انگیزه بیشتر برای انکار جنایاتش، باندی موافقت کرد که صادقانه با بازپرسان صحبت کند. او نزد کپل اعتراف کرد که تمام هشت قتل واشنگتن و اورگان را که مظنون اصلی آن‌ها بود، مرتکب شده است. او سه قربانی ناشناس دیگر در واشنگتن و دو نفر در اورگان را توصیف کرد که از شناسایی آن‌ها خودداری کرد (اگر اصلاً هویت آن‌ها را می‌دانست). او گفت که پنجمین جسد—دونا منسون—را در کوه تیلور رها کرد، اما سر او را در شومینه کلوپفر سوزاند. (او به کپل گفت: «از بین تمام کارهایی که با [کلوپفر] کردم، این احتمالاً چیزی است که او کمتر از همه مرا می‌بخشد. لیز بیچاره.») کپل گفت: «او صحنه جرم ایساکوا [جایی که استخوان‌های اوت، ناسلوند و هاوکینز پیدا شدند] را توصیف کرد و تقریباً انگار همین الان آنجا بود. انگار همه چیز را می‌دید.» او شیفته این ایده بود چون زمان زیادی را آنجا گذرانده بود. او همیشه کاملاً غرق در قتل است.» برداشت‌های نلسون مشابه بود: «زن‌ستیزی مطلق جنایات او بود که مرا شوکه کرد،» او نوشت، «خشم آشکار او نسبت به زنان. او هیچ دلسوزی نداشت... او کاملاً غرق در جزئیات بود. قتل‌های او دستاوردهای زندگی‌اش بودند.»

96رقص، آواز و آتش‌بازی

باندی در ساعت ۷:۱۶ صبح به وقت استاندارد شرقی در ۲۴ ژانویه ۱۹۸۹ در صندلی الکتریکی رایفورد درگذشت. صدها نفر از جشن‌گیرندگان در حالی که اعدام انجام می‌شد، در مرتعی روبروی زندان آواز خواندند، رقصیدند و آتش‌بازی کردند، سپس با خروج نعش‌کش سفید حاوی جسد باندی از زندان، هورا کشیدند.