1تولد

گاردنر در ۹ فوریه ۱۹۵۴ در میلواکی، ویسکانسین، از توماس ترنر و بتی جین گاردنر متولد شد. او دومین فرزند و تنها پسر بتی جین بود. خواهر ناتنی بزرگترش، اوفلیا، از ازدواج قبلی مادرش است. خواهران کوچکترش، شارون و کیمبرلی، فرزندان ازدواج مادرش با فردی تریپلت هستند.

2کودکی سخت

گاردنر در کودکی الگوهای مرد مثبت زیادی نداشت، زیرا پدرش در زمان تولد او در لوئیزیانا زندگی می‌کرد و ناپدری‌اش هم نسبت به مادر و هم نسبت به خواهرانش رفتارهای خشونت‌آمیز فیزیکی داشت. خشم‌های ناگهانی تریپلت باعث می‌شد که گاردنر و خواهرانش دائماً در ترس باشند. در یک حادثه، بتی جین به اشتباه زندانی شد، زیرا تریپلت او را به اتهام کلاهبرداری در دریافت کمک‌های رفاهی به مقامات گزارش داده بود؛ کودکان به پرورشگاه سپرده شدند. وقتی گاردنر هشت ساله بود، او و خواهرانش برای دومین بار به پرورشگاه بازگشتند، زیرا مادرشان بدون اطلاع آن‌ها، به جرم تلاش برای کشتن تریپلت از طریق آتش زدن خانه در حالی که او داخل آن بود، محکوم شده بود.

3الهام دوران کودکی

گاردنر در دوران حضور در پرورشگاه، برای اولین بار با سه دایی مادری‌اش آشنا شد: آرچیبالد، ویلی و هنری. از میان این سه نفر، هنری عمیق‌ترین تأثیر را بر او گذاشت و در زمانی که گاردنر بیش از هر چیز به یک الگوی پدری مثبت نیاز داشت، وارد زندگی‌اش شد. با این حال، هنری زمانی که کریس نه ساله بود، در رودخانه می‌سی‌سی‌پی غرق شد. بچه‌ها زمانی متوجه شدند که مادرشان زندانی شده است که او با همراهی یک نگهبان زندان در مراسم خاکسپاری هنری حاضر شد.

4اوایل بزرگسالی

گاردنر که از ماجراجویی‌های جهانی دایی‌اش هنری در نیروی دریایی ایالات متحده الهام گرفته بود، تصمیم گرفت پس از پایان تحصیلات متوسطه به ارتش بپیوندد. او به مدت چهار سال در کمپ لژون در کارولینای شمالی مستقر بود و به عنوان بهیار بیمارستان مشغول به کار شد. او با یک جراح قلب برجسته اهل سان‌فرانسیسکو به نام دکتر رابرت الیس آشنا شد که به گاردنر پیشنهاد داد در تحقیقات بالینی نوآورانه در مرکز پزشکی دانشگاه کالیفرنیا و بیمارستان امور کهنه‌سربازان در سان‌فرانسیسکو به او کمک کند. گاردنر این پیشنهاد را پذیرفت و پس از ترخیص از نیروی دریایی در سال ۱۹۷۴ به سان‌فرانسیسکو نقل مکان کرد. در طول دو سال، او یاد گرفت که چگونه یک آزمایشگاه را مدیریت کند و تکنیک‌های مختلف جراحی را انجام دهد. تا سال ۱۹۷۶، مسئولیت کامل یک آزمایشگاه به او سپرده شد و چندین مقاله با همکاری دکتر الیس نوشت که در مجلات پزشکی منتشر شدند.

5ازدواج

در ۱۸ ژوئن ۱۹۷۷، کریس گاردنر با یک بومی ویرجینیا و متخصص آموزش ریاضیات ازدواج کرد. با دانش، تجربه و ارتباطاتی که در حوزه پزشکی داشت، به نظر می‌رسید گاردنر برنامه‌های شغلی پزشکی خود را پیش رو دارد. با این حال، با وجود ده سال آموزش پزشکی که در پیش داشت و تغییراتی که در مراقبت‌های بهداشتی در شرف وقوع بود، او متوجه شد که حرفه پزشکی تا زمانی که بتواند طبابت کند، بسیار متفاوت خواهد بود. به گاردنر توصیه شد که گزینه‌های شغلی پرسودتری را در نظر بگیرد؛ چند روز قبل از بیست و ششمین سالگرد تولدش، او همسرش، شری، را از تصمیم خود برای رها کردن رویاهایش برای پزشک شدن مطلع کرد.

6تولد کریستوفر جارت مدینا گاردنر

پسر آن‌ها، کریستوفر جارت گاردنر جونیور، در ۲۸ ژانویه ۱۹۸۱ به دنیا آمد. گاردنر پس از پایان خدمت، به عنوان دستیار آزمایشگاه تحقیقاتی در دانشگاه کالیفرنیا، سان‌فرانسیسکو (UCSF) و بیمارستان کهنه‌سربازان کار کرد. موقعیت او به عنوان دستیار آزمایشگاه تحقیقاتی تنها حدود ۸۰۰۰ دلار در سال درآمد داشت که برای تأمین هزینه‌های دوست‌دختر و فرزندش کافی نبود. پس از چهار سال، او این شغل‌ها را رها کرد و با پذیرش شغلی به عنوان فروشنده تجهیزات پزشکی، حقوق خود را دو برابر کرد.

7فروپاشی زندگی

گاردنر پس از آزادی از زندان به خانه بازگشت و آپارتمانش را خالی یافت. بدون تجربه، بدون تحصیلات دانشگاهی، عملاً بدون هیچ ارتباطی و با همان لباس‌های معمولی که در روز بازداشت به تن داشت، گاردنر توانست جایگاهی در برنامه آموزشی کارگزاری سهام «دین ویتر رینولدز» به دست آورد. با این حال، این موقعیت هیچ حقوقی نداشت؛ جدا از فروش تجهیزات پزشکی که در اوایل دهه ۱۹۸۰ ماهانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار درآمد داشت، او بدون هیچ پس‌اندازی قادر به تأمین هزینه‌های زندگی خود نبود.

8تصمیم برای تغییر مسیر شغلی

گاردنر با عزم راسخ برای موفقیت در تجارت به سان‌فرانسیسکو بازگشت. لحظه‌ای سرنوشت‌ساز در زندگی او پس از یک تماس فروش در بیمارستان عمومی سان‌فرانسیسکو رخ داد، زمانی که با مردی که با ظاهری بی‌نقص سوار بر یک فراری قرمز بود، مواجه شد. گاردنر از روی کنجکاوی از آن مرد درباره شغلش پرسید. آن مرد به او گفت که کارگزار بورس است و از آن لحظه به بعد، مسیر شغلی گاردنر تعیین شد. در نهایت، گاردنر یک فراری متعلق به مایکل جردن را خرید. پلاک ایلینوی فراری مشکی گاردنر عبارت «NOT MJ» را نشان می‌دهد.

9موفقیت در دوران بیکاری

گاردنر تلاش کرد تا به کارآموز برتر در «دین ویتر رینولدز» تبدیل شود. او هر روز زود به دفتر می‌آمد و تا دیر وقت می‌ماند و با پشتکار با مشتریان احتمالی تماس می‌گرفت، به طوری که هدفش ۲۰۰ تماس در روز بود. پشتکار او نتیجه داد و در سال ۱۹۸۲، گاردنر در اولین تلاش خود در آزمون سری ۷ قبول شد و به کارمند رسمی شرکت تبدیل گشت. در نهایت، گاردنر توسط شرکت «بر استیرنز» در سان‌فرانسیسکو استخدام شد.

10ورود به دنیای مالی

کارگزار بورس در فراری قرمز، مردی به نام باب بریجز بود. او با گاردنر ملاقات کرد و او را با دنیای مالی آشنا کرد. بریجز جلساتی را بین گاردنر و مدیران شعب شرکت‌های بزرگ کارگزاری بورس که برنامه‌های آموزشی ارائه می‌دادند، ترتیب داد؛ شرکت‌هایی مانند مریل لینچ، پین وبر، ای. اف. هاتن، دین ویتر رینولدز و اسمیت بارنی. برای دو ماه بعد، گاردنر قرارهای فروش خود را لغو یا به تعویق انداخت و در حالی که با مدیران ملاقات می‌کرد، جریمه‌های پارک خودرویش انباشته شد.

11بی‌خانمانی

در همین حال، هیچ‌یک از همکاران گاردنر نمی‌دانستند که او و پسرش نزدیک به یک سال در منطقه تندرلوین سانفرانسیسکو بی‌خانمان بوده‌اند. گاردنر اغلب با عجله تلاش می‌کرد فرزندش را به مهدکودک بسپارد، در صف آشپزخانه‌های خیریه می‌ایستاد و هر جا که می‌توانست برای خود و پسرش امنیت پیدا کند، می‌خوابید؛ در دفتر کارش پس از ساعات اداری، در مسافرخانه‌های ارزان‌قیمت، متل‌ها، پارک‌ها، فرودگاه‌ها، وسایل نقلیه عمومی و حتی در یک دستشویی قفل‌شده در ایستگاه BART.

12پدری

حدود چهار ماه پس از اینکه جکی با پسرشان ناپدید شد، او بازگشت و پسر را نزد گاردنر گذاشت. تا آن زمان، گاردنر حقوق کمی می‌گرفت و توانست اتاقی در یک مسافرخانه ارزان‌قیمت اجاره کند. او با میل خود حضانت کامل فرزندش را پذیرفت؛ با این حال، مسافرخانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد اجازه نگهداری از کودکان را نمی‌داد. اگرچه او شغل داشت، اما گاردنر و پسرش مخفیانه با بی‌خانمانی دست و پنجه نرم می‌کردند تا او بتواند برای اجاره خانه‌ای در برکلی پول پس‌انداز کند.

13فرصت کاذب

به نظر می‌رسید که گاردنر زمانی که در یک برنامه آموزشی در ای. اف. هاتن پذیرفته شد، به «فرصت» خود رسیده است. او متعاقباً شغل فروش خود را رها کرد تا بتواند وقت خود را منحصراً به آموزش به عنوان کارگزار بورس اختصاص دهد. سپس او آماده کار در دفتر حاضر شد، اما متوجه شد که مدیر استخدامش هفته قبل اخراج شده است. بدتر اینکه رابطه گاردنر با جکی در حال فروپاشی بود. به گفته گاردنر، پلیس شاهد حادثه‌ای بود که در آن جکی با کریس جونیور در حال فرار بود و گاردنر سعی کرد کودک را پس بگیرد، اما در این فرآیند جکی را به سمت بوته‌های باغ پرتاب کرد که منجر به خراشیدگی او شد. گاردنر در ابتدا به خاطر این حادثه دستگیر شد، اما بررسی هویت پلاک خودرویش منجر به بازداشت او به دلیل عدم پرداخت جریمه‌های پارکینگ شد. او به زندان منتقل شد و قاضی دستور داد که به عنوان مجازات ناتوانی در پرداخت ۱۲۰۰ دلار جریمه پارکینگ، ده روز در آنجا بماند. جکی سپس کریس جونیور را با خود به ساحل شرقی برد، اما در نهایت تصمیم گرفت به خاطر حادثه‌ای که در آن به داخل بوته‌ها پرتاب شده بود، شکایتی نکند.

14همیشه در حرکت

گاردنر که نگران رفاه کریس جونیور بود، از کشیش سیسیل ویلیامز خواست تا به آن‌ها اجازه دهد در پناهگاه کلیسای متدیست متحد گاید مموریال برای زنان بی‌خانمان، که اکنون به عنوان خانه اجتماعی سیسیل ویلیامز گاید شناخته می‌شود، بمانند. ویلیامز بدون تردید موافقت کرد. امروز، وقتی از کریستوفر گاردنر جونیور پرسیده می‌شود که چه چیزی از بی‌خانمانی به یاد دارد، می‌گوید: «نمی‌توانم بگویم که ما بی‌خانمان بودیم، فقط می‌دانستم که همیشه باید برویم. بنابراین، اگر چیزی به یاد داشته باشم، فقط این است که ما همیشه در حال حرکت بودیم، همیشه در حرکت.»

15فرزند دوم

پس از اینکه گاردنر خانه‌ای پیدا کرد، ارتباط خود را با جکی از سر گرفت و در سال ۱۹۸۵ صاحب فرزند دوم از او شد - دختری به نام جاسینتا. گاردنر پیشنهاد جکی برای بازگشت به رابطه را رد کرد، اما ترتیبی داد که کریس جونیور و جاسینتا در ساعات طولانی کار او، نزد جکی بمانند.

16طلاق و پیش از پدری

رابطه او با شری سرد بود، تا حدی به دلیل تصمیم او برای رها کردن حرفه پزشکی و همچنین به دلیل تفاوت در رفتارشان. در حالی که هنوز با شری زندگی می‌کرد، رابطه‌ای را با یک دانشجوی دندانپزشکی به نام جکی مدینا آغاز کرد و او تنها چند ماه پس از شروع رابطه باردار شد. پس از سه سال ازدواج با شری، او را ترک کرد تا با جکی زندگی کند و برای پدر شدن آماده شود. نه سال طول کشید تا او و شری در سال ۱۹۸۶ به طور قانونی طلاق بگیرند.

17ملاقات با پدرش برای اولین بار

گاردنر که با پرسش‌های پسرش درباره پدر خودش برانگیخته شده بود، قبلاً توانسته بود پدر بیولوژیکی خود را از طریق تلفن پیدا کند. با درآمد بالاتر از شغل جدیدش، گاردنر توانست پول کافی برای سفر به مونرو، لوئیزیانا پس‌انداز کند، جایی که او و پسرش برای اولین بار با پدرش، ترنر، ملاقات کردند.

18گاردنر ریچ و شرکا

گاردنر شرکت کارگزاری گاردنر ریچ و شرکا را در شیکاگو، ایلینوی تأسیس کرد، یک «شرکت کارگزاری نهادی که در اجرای معاملات محصولات بدهی، سهام و مشتقات برای برخی از بزرگترین نهادهای کشور، طرح‌های بازنشستگی عمومی و اتحادیه‌ها تخصص دارد.» شرکت جدید او در آپارتمان کوچک او در پرزیدنتال تاورز با سرمایه اولیه ۱۰,۰۰۰ دلار و تنها یک تکه مبلمان شروع شد: یک میز چوبی که به عنوان میز شام خانواده نیز استفاده می‌شد. «ریچ» در نام شرکت به افتخار معامله‌گر کالا، مارک ریچ بود که هیچ ارتباطی با شرکت نداشت و گاردنر هرگز او را ندیده بود، اما گاردنر او را «یکی از موفق‌ترین معامله‌گران آتی در جهان» می‌دانست.

19حضورها

گاردنر در مستند کانادایی «بیا پایین: جستجو برای رویای آمریکایی» (۲۰۰۴) حضور داشت، جایی که در دفتر خود در مرکز شهر شیکاگو درباره رویای آمریکایی صحبت کرد. در این مستند همچنین باب بارکر و هانتر اس. تامپسون حضور داشتند. گاردنر همچنین در فیلم کمدی «ترفیع» (۲۰۰۸) در نقش یک رهبر اجتماعی، حضوری کوتاه داشت.

20نفقه فرزند

گاردنر که به رفاه کودکان از طریق مشارکت مثبت پدرانه متعهد است، در هیئت مدیره «ابتکار ملی پدران» (NFI) خدمت می‌کند. او همچنین عضو هیئت مدیره «بنیاد ملی آموزش» است و حامی دو جایزه سالانه آموزشی می‌باشد: جایزه پرسنل پشتیبانی آموزشی ملی از «انجمن ملی آموزش» و جایزه دستیاران آموزشی و پرسنل مرتبط با مدرسه از «فدراسیون معلمان آمریکا».

21کمک خیریه

گاردنر یک نیکوکار است که از بسیاری از سازمان‌های خیریه حمایت می‌کند، عمدتاً برنامه کارا و کلیسای متدیست متحد گاید مموریال در سانفرانسیسکو، جایی که او و پسرش پناهگاه بسیار مورد نیاز خود را دریافت کردند. او به تأمین مالی یک پروژه ۵۰ میلیون دلاری در سانفرانسیسکو کمک کرده است که مسکن ارزان‌قیمت و فرصت‌های شغلی در منطقه‌ای از شهر که زمانی در آن بی‌خانمان بود، ایجاد می‌کند. علاوه بر حمایت مالی، گاردنر لباس و کفش اهدا می‌کند. او خود را برای کمک به کاریابی دائمی، مشاوره شغلی و آموزش جامع شغلی برای جمعیت بی‌خانمان و جوامع در معرض خطر در شیکاگو در دسترس قرار می‌دهد.

22جایزه پدر سال

در سال ۲۰۰۲، گاردنر جایزه «پدر سال» را از NFI دریافت کرد. او همچنین بیست و پنجمین جایزه سالانه بشردوستانه را از «کمیسیون لس‌آنجلس علیه خشونت علیه زنان» (LACAAW) و جایزه «دوستان آفریقا» در سال ۲۰۰۶ را از «اتاق بازرگانی قاره آفریقا» دریافت کرد.

23سفر به آفریقای جنوبی

پس از اینکه گاردنر سهم کوچک خود در شرکت «گاردنر ریچ» را در یک معامله چند میلیون دلاری در سال ۲۰۰۶ فروخت، به مدیرعامل و بنیان‌گذار «کریستوفر گاردنر اینترنشنال هولدینگز» با دفاتری در نیویورک، شیکاگو و سان‌فرانسیسکو تبدیل شد. در طول سفری به آفریقای جنوبی برای مشاهده انتخابات در حدود دهمین سالگرد پایان آپارتاید، گاردنر با نلسون ماندلا دیدار کرد تا در مورد سرمایه‌گذاری احتمالی در بازارهای نوظهور آفریقای جنوبی گفتگو کند. گاردنر در حال برنامه‌ریزی یک سرمایه‌گذاری در آنجا بود که امیدوار بود صدها شغل ایجاد کند و میلیون‌ها ارز خارجی را وارد اقتصاد کشور کند. گاردنر با استناد به قوانین اوراق بهادار، از افشای جزئیات این پروژه خودداری کرده است.

24در جستجوی خوشبختی

«در جستجوی خوشبختی» یک فیلم درام زندگی‌نامه‌ای آمریکایی محصول سال ۲۰۰۶ است که بر اساس مبارزه تقریباً یک‌ساله کریس گاردنر، کارآفرین، در دوران بی‌خانمانی ساخته شده است. طرح داستان بر اساس یک ماجرای واقعی است، با این حال برخی صحنه‌ها تغییر یافته و به داستان واقعی اضافه شده‌اند. این فیلم به کارگردانی گابریل موچینو، با بازی ویل اسمیت در نقش گاردنر، یک فروشنده بی‌خانمان، ساخته شده است. جیدن اسمیت، پسر ویل اسمیت، در اولین تجربه بازیگری خود در نقش پسر گاردنر، کریستوفر جونیور، در این فیلم ایفای نقش می‌کند.